در حديث ديگرى كه ابن مغازلى شافعى روايت كرده چنين آمده است :
هنگامى كه خدا آدم را آفريد آن نور بر پشت او سوار شد . آن نور پيوسته يكى بود تا آنكه در صلب عبد المطلب از يكديگر جدا شديم . نبوّت در من قرار گرفت و خلافت در على .
در خبر ديگرى كه ابن مغازلى از جابر نقل كردهاند پس از بيان مطالب فوق در پايان مىگويد : « تا آنكه خدا آن را دو جزء كرد : يك جزء را در صلب عبد اللَّه و جزء ديگر را در صلب ابو طالب قرار داد . مرا پيامبر خارج كرد و على را وصى » .
فضل مىگويد :
ابن جوزى اين حديث را از دو طريق در كتاب احاديث جعلى خود آورده است ؛ و مىگويد : اين حديث به دروغ به پيامبر نسبت داده شده است . در طريق اوّل متهم به جعل ، محمّد بن خلف مروزى است . يحيى بن معين وى را كذّاب و دار قطنى ، او را متروك دانسته است . در طريق دوّم متهّم به جعل ، جعفر ابن احمد است . وى مردى رافضى بود و ابو سعيد بن يونس دربارهء وى مىگويد : او رافضى و كذّاب بود و احاديثى در سبّ اصحاب رسول خدا ( ص ) جعل كرده است . نسبت دادن اين حديث به مسند احمد نيز سخن باطل و دروغى است . او مىگويد : اخبار مربوط به امامت على ( ع ) كه از پيامبر به دست ما رسيده است متواتر مىباشد . ما اولا : از او مىپرسيم تواتر يعنى چه ؟ اگر بگويد تواتر يعنى اينكه عدد راويان به حدّى برسد كه عقلا امكان تبانى آنها بر كذب وجود نداشته باشد ، ما مىگوييم تمام محدّثين به اتّفاق نظر معتقدند كه ما حديث متواترى جز اين حديث نداريم كه پيامبر ( ص ) فرمود : هر كس عمدا دروغى را به من نسبت دهد بايد به دنبال جايگاه خويش در آتش باشد ، اين حديث را در هر عصرى ، تعدادى روايت كردهاند كه عقل تبانى آنان را بر دروغ گفتن ناممكن مىشمارد . برخى ديگر نيز حديث « البينة على المدّعى و اليمين على من أنكر » را به احاديث متواتر ملحق ساختهاند .
پس اين مرد - كه از حديث و روايت ، بلكه از همه چيز بىخبر است تا جايى كه ناآشنا با حديث و اخبار بلكه بىخبر از همه چيز به گونه اى است كه من از پاسخ به كتاب و ياوه گوييهاى او پشيمان شدم . زيرا به واسطه پايين بودن سطح علمى نويسندهء آن در علوم
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣٠٢