عقلى و نقلى و اصول و فروع ، بىارزشتر از آن است كه به آن ، پاسخى داده شود ، امّا من اين بار دچار چنين مسئله اى شدهام و صبورى مىورزم - چگونه حكم مىكند به اينكه روايت منقول از مسند احمد متواتر است ؟ در حالى كه احمد در مسند خويش احاديث ضعيف و مجهول را نيز گردآورى كرده است . زيرا كتاب او ، مسند است نه صحيح . و اين مرد تفاوت مسند يا صحيح را باز نمىشناسد و بين غث و سمين فرق نمىگذارد . مغازلى نيز ، مرد ناشناسى است كه هيچ يك از مصنّفين و محدثين او را نمىشناسند . عجب اينكه ، اين مرد فقط از اهل سنّت حديث نقل مىكند ؛ زيرا شيعه ، كتاب و راوى و دانشمند مجتهدى كه حديث استخراج كند ، ندارد . لذا در تمام مواردى كه ادّعا مىكند وامدار كتب اهل سنّت است . حال كه چنين است . پس چرا از كتب صحاح استفاده نمىكند . او احاديث كتب صحاح را رها مىكند و بلكه در آنها طعن مىزند و احاديث منكر ، ضعيف و ناشناخته را از افراد ناشناخته نقل مىكند و آنها را سندى بر مذهب باطل و فاسد خود قرار مىدهد و اين ، عين تعصب است . از اين گذشته ، احاديثى را كه متواتر مىشمارد ، اگر مراد تواتر آن احاديث از نظر اهل سنّت و جماعت است كه ما بطلان آن را ثابت نموديم .
چرا كه جز آنچه گفته شد حديث متواترى از نظر ما وجود ندارد و اگر مدّعى تواتر در نزد شيعه و رافضيهاست ، تمام مردم مىدانند كه تعداد شيعيان و روافض ، در تمام اعصار - از ابتدا تاكنون - به حدّ كثرت و استفاضه نمىرسد ، تا چه رسد به حد تواتر ، لذا آنان در هيچ موضوعى ، ادعاى تواتر نمىتوانند بكنند و اكثر رواياتى كه در اين باب نقل كرده ضعيف و جعلى است و نمىتوان بدان استدلال نمود ، امّا ما طبق عادت خود آن را ذكر نموده و آنچه حق بود دربارهء آن گفتيم .
من مىگويم :
سيوطى در اللئالى المصنوعه كه مختصر كتاب ابن جوزى است ، دو حديث ديگر از خطيب - نه از احمد و ابن مغازلى - ذكر مىكند كه اوّلى هيچ ارتباطى با آنچه مصنّف در اينجا ذكر كرده است ندارد و دوّمى نيز از حيث لفظى و برخى ويژگيهاى ديگر تفاوت دارد . سيوطى به نقل از ابن جوزى خطيب مىگويد :
خبر داد به من ابو القاسم على بن حسن ابن محمد بن ابى عثمان دقّاق كه حديث كرد براى ما محمد بن خلف مروزى ، حديث كرد براى ما موسى بن ابراهيم
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٣٠٣