جانشين كردهاند ، و بر اين مبنا است كه در مورد ابو بكر گفتند . اى خليفهء رسول خدا ( ص ) ! پس اينكه گفته مىشود رسول خدا ( ص ) براى خود جانشين انتخاب نفرمود مراد انتخاب جانشين معيّن و مشخص است و هر گاه گفته مىشود : جانشين انتخاب فرمود ، مراد بيان ويژگى خليفه و دستور انتخاب آن به مردم است .
رابعا : حمل كردن لفظ جمع به مفرد ، مجاز است و بر خلاف كاربرد اصلى كلمه است .
خامسا : از دو جنبه باطل است يكى اينكه خطاب آيه * ( « مِنْكُمْ » ) * دارد يعنى از شما . چنين تعبيرى حاكى از اين است كه خطاب آيه با حاضرين است ، در صورتى كه اين امامان ، حاضر نبودهاند . ديگر اينكه خدا به آنان وعدهء قوّت و شوكت و نفوذ داده است در صورتى كه اين نكته هم در ميان آنان ديده نمىشود . لذا بدين ترتيب صحّت امامت اين چهار امام ثابت مىگردد و بطلان سخن رافضه در مورد ابو بكر ، عمر و عثمان و همچنين نادرستى سخن خوارج طعن زننده به عثمان و على روشن مىگردد . اين بود سخن رازى .
در مورد سخن رازى ، ما تنها با دقت در ظاهر آيه ، صحبت مىكنيم بدون آنكه به آنچه در باب تفسير اين آيه وارد شده است بپردازيم . چرا كه مطابق تفاسير ، همانطور كه از روايت قوم پيداست ، آيهء مذكور در مورد على ( ع ) نازل شد و مطابق روايت ما در مورد حضرت حجت ( ع ) نازل شده است و مىتوان به شكلى بين اين روايت جمع كرد و گفت مراد جانشين ساختن ( استخلاف ) هر دو است .
بنابراين صرفا با توجّه به ظاهر آيه چند پاسخ به رازى مىتوان داد :
1 - اينكه رازى مىگويد : « مراد از وعده اى كه در اين آيه نسبت به جانشين پس از رسول خدا داده شده ، اين افرادند ؛ زيرا جانشين ساختن ديگران براى پيامبر تنها بعد از آن حضرت امكانپذير است و . . . » استدلالى بيجاست ؛ زيرا مراد از جانشين ساختن به حسب ظاهر ، مربوط به اقوام پيشين است نه خود پيامبر . بنابراين ممكن است استخلاف مؤمنين و قدرت بخشيدن آنان به دين و تبديل ساختن ترس آنان به امنيت در زمان پيامبر نيز منظور نظر باشد . اگر فرضا بپذيريم كه مراد ، استخلاف پيامبر است آن گاه مربوط ساختن آن به استخلاف اين سه تن بعد از رسول خدا ، نادرست است ؛ زيرا به واسطهء بىاطلاعى آنان از دينى كه خدا بدان خشنود بود و آن را كامل ساخته است ، اين دين در زمين قدرت نگرفت بلكه شايد گفته شود كه ظاهر آيه با استخلاف رسول اكرم و
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٢٨٦