روشن شد كه دلالت آيه برخلافت اين سه تن مىباشد ، اگر گفته شود كه نبايد به ظاهر آيه ، توجه كرد . زيرا مقتضاى ظاهر آيه آن است كه هر كس ايمان بياورد و عمل صالح انجام دهد ، خلافت براى او حاصل مىشود در صورتى كه مسئله به اين شكل نيست . بر فرض كه از اين اشكال چشم پوشى كنيم ؛ چرا نمىتوان گفت كه مراد از * ( « لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ » ) * اين است كه خداى متعال آنان را در زمين سكنا مىبخشد و قادر بر تصرّف مىنمايد .
استخلاف پيشينيان نيز از طريق امامت نبوده است . پس بايد در مورد ايشان نيز همين طور باشد . از اين اشكال هم چشم پوشى مىكنيم ، امّا در اينجا نكته اى وجود دارد كه نمىتوان آيه را به جانشينى رسول اكرم ( ص ) مربوط دانست . زيرا مطابق مذهب شما رسول خدا ( ص ) هيچ كس را جانشين خويش نساخت و از على ( ع ) روايت شده است كه فرمود :
« من شما را ترك مىكنم همانطور كه رسول خدا ( ص ) شما را ترك نمود . » از اين اشكال هم درمىگذريم امّا چرا نمىتوان گفت : مراد از اين آيه على ( ع ) است و گاهى از اوقات لفظ جمع براى يك فرد به خاطر بزرگداشت و احترام به كار مىرود ، همانطور كه در * ( « إِنَّا أَنْزَلْناه فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ » ) * ( 1 ) آمده است ، و خدا در حق على ( ع ) فرموده است : * ( « الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ » ) * ( 2 ) اگر از اين سخن هم دست برداريم مىگوييم مراد از لفظ جمع در اين آيه دوازده امام هستند .
اما پاسخ اشكالهاى فوق :
اولا : كلمهء « من » به معناى تبعيضى است و مراد از * ( « مِنْكُمْ » ) * يعنى برخى از شما .
ثانيا : جانشين ساختن ( استخلاف ) به معنايى كه شما ذكر كرديد براى تمام مردم به دست آمدنى است . لذا در اينجا بايد مراد از استخلاف كه همراه با بشارت است ، معناى ديگرى باشد ، و در مورد توضيحى كه نسبت به استخلاف پيشينيان داده است ، بايد گفت كه گذشتگان ، خليفه بودهاند ، خواه به سبب نبوّت و خواه به سبب امامت . و در هر دو صورت خلافت حاصل است .
ثالثا : اگر چه از نظر مذهب ما رسول اكرم ( ص ) به هيچ يك از دو معناى فوق ، خليفه اى براى خود قرار نداد ، امّا در واقع با بيان ويژگى خليفه و امر به انتخاب خليفه توسط مردم ، اين كار را انجام داد . لذا نمىشود گفت كه اين چهار خليفه را خدا و رسول او
هامش
( 1 ) . قدر / 1 .
( 2 ) . مائده / 55 .