خلفاى سه گانه و دوران خلافت امير المؤمنين سازگار نمىباشد . زيرا ظاهر آيه حاكى از صورت پذيرفتن استخلاف در تمام و يا اكثر مناطق زمين است لذا بهتر است كه آن را به استخلاف در زمان حضرت مهدى ( عج ) حمل نمود .
2 - رازى مىگويد : « اين امر در دوران على ( ع ) حاصل نشد . . . » اين سخن با صدر گفتهء او كه در پى اثبات خلافت براى چهار خليفهء اوّل بود سازگار نمىباشد . بعلاوه در مقام تعليل مسئله مىگويد : چون على فرصت جهاد با كفّار را نيافت كه اين تعليل هم نادرست است .
زيرا در آيه شرط نشده است كه هر كس خليفه شد بايد خودش حتما با كفار ، جهاد كرده باشد و شايد او با اين سخن خود به امير المؤمنين طعن هم زده باشد . زيرا مىگويد : على ( ع ) مشغول جنگ با مخالفان مسلمان خود بود . از اين جمله چنين به نظر مىرسد كه امير المؤمنين با نمازگزاران مىجنگيده است يا اينكه موجب اين توهّم مىگردد كه جنگ ديگران ، با فضيلتتر از جنگ على ( ع ) بوده است ؛ زيرا آنان با كفار جنگيدند در حالى كه وى با اهل قبله جنگيد . گويى نمىدانسته است كه ياران او نقل كردهاند كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
از ميان شما ، شخصى است كه به خاطر تأويل قرآن مىجنگد ، همانطور كه من براى تنزيل آن جنگيدم . ابو بكر و به دنبال او عمر از جا برخاستند و هر يك گفتند :
آيا من همان شخصم ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : خير او « خاصف النعل » - يعنى على ( ع ) - است .
اين حديث دلالت بر آن دارد كه جنگ على ( ع ) مانند جنگ پيامبر ( ص ) در واقع به دستور خدا بوده است در صورتى كه جنگهاى دو خليفهء ديگر اين طور نمىباشد . پس معلوم مىشود كه امير المؤمنين ( ع ) تنها با افراد مهدور الدم و كسانى كه نمازشان پذيرفته نشد مبارزه كرد . در حالى كه دو تن ديگر ، جنگ مشروعى را كه واقعا به خاطر تنزيل يا تأويل قرآن باشد صورت ندارند . پس اين دو تن ، كسى را عزل كردند كه داراى منصب و مبارزه اى الهى بود و خود بدون آنكه دستور جنگ داشته باشد به جهاد پرداختند . لذا مثل آن است كه رسول خدا ( ص ) را عزل كرده و مستقلا به جهاد پرداخته باشند .
3 - پاسخ او به اشكال سوّم با ادعاى ثبوت استخلاف از طريق وصف و امر نادرست
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 287
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٢٨٧