تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
معناى دوّم : مراد از انسان شخص معينى است . ابن عباس مىگويد : مراد گروهى از مشركين مانند : وليد ، عاص و اسود است . مقاتل مىگويد : دربارهء ابو لهب نازل شد و در خبر مرفوعى است كه در مورد ابو جهل است . بدين ترتيب ، همانطور كه نيشابورى تصريح مىنمايد بالضرورة استثنا ، منقطع است و انكار كردن اين نظر از سوى فضل ، تكليفش همان است كه مىبينيد . و امّا اينكه مىگويد : اختصاص دادن مؤمنين به على و سلمان صحيح نمىباشد . زيرا مؤمنين ديگر نيز در خسران نيستند ، ناشى از كم تأمّلى اوست . رازى مىگويد : در اينجا دو احتمال وجود دارد : احتمال نخست اين است كه وقتى مىفرمايد : انسان در خسران است ؛ يعنى در راه خسران قرار دارد مانند آن آيه كه در مورد خورندهء مال يتيم مىفرمايد : * ( « إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً » ) * ( 1 ) يعنى عاقبت اين راه ، آتش است . احتمال دوّم اين است كه مراد از * ( « إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ » ) * اين باشد كه خسران از آدمى جدايى ناپذير است . خسران به معناى از بين بردن سرمايه است و سرمايهء انسان ، عمر اوست و كمتر يافت مىشود موردى كه آدمى در حال تلف كردن اين سرمايه نباشد . زيرا هر ساعتى از عمر انسان كه مىگذرد اگر صرف در معاصى شده باشد بدون شك زيان است و اگر صرف كارهاى مباح شده باشد باز هم خسران است . زيرا در انجام مباح ، وقت مىگذرد امّا حاصلى ندارد . در حالى كه آدمى مىتواند با صرف وقت كارى انجام دهد كه اثر آن دائمى باشد ، و اگر آن ساعت را صرف در طاعات نموده باشد هيچ طاعتى نيست مگر اينكه امكان دارد كه خود آن طاعت يا طاعت ديگرى را به شكل بهترى به جاى آورد . زيرا مراتب و درجات خضوع و خشوع نامحدود است و مراتب جلال و قهر خدا نامتناهى است . و به هر اندازه كه آدمى آگاهى بيشترى نسبت به اين مراتب پيدا كند ترسش از خدا افزايش مىيابد و در هنگام طاعت ، بيشتر به عظمت خدا توجّه دارد . لذا ، رها كردن مراتب بالاتر از اين آگاهى و اكتفا نمودن به مراتب پايينتر نيز نوعى خسران محسوب مىشود .
هامش
( 1 ) . نساء / 10 .