بيان شد كه پيامبران براى شهادتين و اقرار به ولايت امير المؤمنين مبعوث شدند . و در آيهء سى و سوّم : * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ » ) * نيز مسئلهء پيمان گرفتن از مردم در مورد ولايت امير المؤمنين وجود داشت .
2 - دعاى ابراهيم براى اينكه آن حضرت از نسل او باشد . اين دعا به وضوح از فضل و شدت ايمان و عظمت على در نزد خداى عز و جل خبر مىدهد به نحوى كه موجب فخر و شرافت ابراهيم ( ع ) مىگردد ، كسى كه داراى چنين موقعيتى باشد ، قطعا بايد سرور و پيشواى امت رسول اكرم ( ص ) باشد . اين روايت كه مراد از لسان صدق را على مىداند در كشف الغمه از ابن مردويه نقل گشته است . از امام صادق ( ع ) نيز چنين روايتى وجود دارد .
سورهء عصر
مصنّف - اعلى اللَّه درجته - مىگويد :
پنجاه و سوّم : * ( « وَالْعَصْرِ إِنَّ الإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ » ) * يعنى ابو جهل ؛ * ( « إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا » ) * يعنى على و سلمان .
فضل مىگويد :
اين تفسير به هيچ وجه درست نيست . زيرا اگر مراد از انسان ، ابو جهل باشد ، آنگاه استثناى موجود به صورت استثناى منقطع خواهد بود و حال آنكه هيچ كس قائل به چنين نظرى نيست و اگر استثنا ، متّصل باشد صحيح نيست كه مراد از انسان ، ابو جهل باشد بلكه به طور عام شامل حال تمام انسانها مىگردد . بنابراين ، اختصاص دادن لفظ مؤمنين به على و سلمان نيز صحيح نمىباشد . زيرا ديگر مؤمنان نيز در خسران نيستند .
اين مرد هر گياهى را مىچيند گياه سمّى را از غير آن تشخيص نمىدهد . ( 1 )
من مىگويم :
فخر رازى در بيان مراد از لفظ انسان دو معنى ذكر مىكند . او مىگويد :
هامش
( 1 ) . كنايه از اين است كه علَّامه براى اثبات مدعاى خويش از هر چيزى استفاده مىكند و توجّه ندارد كه كدام يك از آيات نظر او را تأييد مىكند و كدام تكذيب ( م ) .