حقيقت اين است كه حديث فوق از درستترين احاديث به شمار مىرود ؛ زيرا مضامين آن در زمرهء مطالب ضرورى و مستفيضى است كه روايت شده است . بعلاوه از طريق ديگرى نيز نقل شده است . در اللئالى المصنوعه به نقل از ابن جوزى مىگويد : « اين حديث را ابو بكر بن مردويه از ابو بكر بن كامل از على بن مبارك ربيعى از ابراهيم سعيد نيز نقل كرده است . » ابن جوزى به دنبال ذكر اين نكته مىگويد : « شايد ابن مبارك آن را از ابزارى نقل كرده باشد ! » شگفتا ! آيا واقعا مىتوان حديثى قطعى را با احتمالات و خيالات ، دروغ شمرد با وجود آنكه ابن مبارك در ميزان الاعتدال ، يك راوى را براى اين حديث نقل نكرده است كه قدحى در او وارد شده باشد . البته يك عذر آشكار در نادرست بودن اين حديث وجود دارد و آن اينكه راوى حديث ، عمر است ! ولى آيا ابن جوزى نمىداند كه خدا از اين طريق مىخواهد حجت را بر آنها تمام گرداند ؟ !
آيهء * ( « وَشَاقُّوا الرَّسُولَ »
مصنّف - رفع اللَّه درجته - مىگويد :
چهل و هفتم : آيهء شريفهء * ( « وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدى » ) * ( 1 ) است .
اين آيه دربارهء امر على است .
فضل مىگويد :
اين روايت از روايتهاى اوست و آثار نادرستى در آن آشكار است و به هيچ وجه دلالتى بر نصّ مورد ادّعا ندارد .
من مىگويم :
مطابق نقل صاحب كشف الغمه اين حديث را ابن مردويه روايت كرده است ، و ادعاى فضل - كه آثار نادرستى در آن آشكار است - منشأيى جز تصريح حديث به نادرستى مذهب او ندارد ، زيرا از تعبير « امر على » چيزى جز خلافت او فهميده نمىشود ، زيرا خلافت بارزترين امرى است كه مربوط به على مىشود و در حيات رسول خدا ( ص ) و
هامش
( 1 ) . محمّد / 32 .