تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
و باز سيوطى نقل مىكند : ابن مردويه و خطيب و ابن عساكر با ذكر سند از ابو هريره نقل نموده‌اند كه در روز غدير خم يعنى هجدهم ذى الحجه رسول خدا ( ص ) فرمود : « من كنت مولاه فعلى مولاه » و خدا اين آيه را نازل فرمود : * ( « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ . . » ) * سيد سعيد ( ره ) مانند اين حديث را از ابن جرير طبرى و ابن عقده در مجموعه اى كه از طرق حديث غدير گرد آوردند ، نقل مىنمايد . همچنين از ثعلبى و ابن مغازلى و حافظ محمد جزرى شافعى در رساله اى مرسوم به أسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب نيز حديث مذكور را نقل مىكند . بدين ترتيب معلوم مىشود آنچه را كه مصنّف نقل نموده است از روايات قوم است كه هم بسيارند و هم مؤيد يكديگر . لذا بر آنان حجّت به شمار مىرود . آنچه كه فضل از صحيحين نقل مىكند ، از روايات عمر است كه خود ، اصل پيمان شكنى غدير بوده . پس چگونه مىتوان روايت او را معتبر شمرد . ضمن اينكه روايت فضل براى مخالفين او حجّت نيست . لذا بايد پرسيد كه فضل چگونه مىخواهد به روايتى براى ما استدلال كند كه به اعتقاد ما ساختهء عمر يا دوستان اوست ؟ از اين گذشته : آيه مباركهء * ( « وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » ) * محكمترين دليل بر نصب امام است . چرا كه امام بزرگترين نعمت براى مردم است و بدون او نعمت تمام نمىگردد . همين طور اكمال دين - بنابر اعتقاد به اينكه امامت از اصول دين مىباشد - تنها با نصب امام تحقق مىپذيرد و ما قبلا ثابت كرديم كه امامت از اصول دين مىباشد . و اگر امام منصوبى وجود داشته باشد به حكم ضرورت و اجماع ، امير المؤمنين على ( ع ) است . و اما اينكه مىگويد : قبلا در مورد وصيت غدير خم توضيح داديم ، واضح است كه چه اشكالاتى دارد . سخن مضحك اين است كه مىگويد : پيامبر ( ص ) مىخواست على را به عربها معرّفى كند . و حال آنكه على از لحاظ شخصى و مقامى در شرايطى قرار داشت كه نسبت به معرّفى ، از همهء مردم بىنيازتر بود . بنابراين ، اگر معرّفى صورت گرفته است تنها در مورد امامت آن حضرت بوده و من براى اختصاص دادن حاكميت على به بنى هاشم در سخن فضل دليلى نمىيابم ، جز اينكه او مىخواهد بدين ترتيب حاكميت آن حضرت را بر خلفاى خودشان نفى نمايد ، اين سخن درست بر خلاف فرمودهء رسول