واسطهء اينكه پيمان گرفتن براى توحيد ، ما را از پيمان گرفتن براى امامت بىنياز مىسازد ، زيرا امامت يكى از توابع و لوازم توحيد و ربوبيت است ، تا بوسيله امام حجت خدا بر مردم تمام شود . فقط يك سؤال باقى مىماند و آن اينكه در روايت مىگويد : آدم ميان روح و جسد بود امّا اشاعره پيمان گرفتن را مربوط به پس از تعلق گرفتن روح به بدن مىدانند . در پاسخ گفتهاند : در اينجا تعبير فوق مجازى است و براى نشان دادن شدت تقدّم در اخذ ميثاق است . و يا آنكه استدلال مصنّف مبتنى بر نظريهء اماميه است - كه شهادت گرفتن را به زبان حال خلقت عجيب و زبان حال نياز مىدانند - لذا بشر همانطور كه به خالق نيازمند است به حجتى مانند رسول و امام نيز احتياج دارد . پرسش ديگرى باقى مىماند و آن اينكه مطابق اين استدلال ، وجود يك حجّت لازم است اما اين استدلال - چنانچه در روايت ، محمّد و على را ذكر مىنمايد - حجّت را تعيين نمىكند .
در پاسخ گفتهاند : تعيين حجت از طريق تنصيص خداى تعالى است كه براى فرشتگان اظهار فرموده است .
علَّت اينكه نبوّت و امامت را نيز با ضمير مخاطب به فرشتگان نسبت مىدهد - نبيكم و اميركم - اين است كه اقرار به نبوّت محمّد و امامت على بر فرشتگان نيز واجب است .
يا به اين جهت است كه مراد از ضمير مخاطب - كم - اعم از فرشتگان و امت پيامبر است . فرشتگان به جهت اينكه خطاب به آنان است و مردم به جهت اينكه نبوّت و امامت به آنان مربوط است . سؤال ديگرى كه مطرح كردهاند اين است كه روايت مىخواهد آنچه را كه گفته است با آيهء قرآن تطبيق دهد و حال آنكه روايت با آيهء قرآن منطبق نيست .
زيرا بنابر تفسير اماميه از آيهء شريفه ، شهادت نسل آدم پس از آفرينش است و حال آنكه فرشتگان در قدم شهادت دادهاند . در پاسخ گفتهاند كه امكان دارد هر دو شهادت داده باشند منتهى نسل آدم با زبان حال پس از آفرينش و فرشتگان با زبان مقال پيش از آفرينش .
به هر صورت كه باشد روايت حاكى از امير بودن على ( ع ) حتى بر سه خليفهء ديگر است . زيرا آنان نيز جزو كسانىاند كه از ايشان پيمان گرفته شده است و از آنجا كه پيمان گرفتن بر حكومت على ، همراه با نبوّت پيامبر است ، روشن مىشود كه او خليفهء بلافصل پيامبر است و الَّا دليلى نداشت كه ديگران را كه پيش از على به خلافت رسيدند ذكر نكند .
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص٢٠٠