اتمام حجت خدا با مردم است نه تشخيص دادن فرشتگان ميان افراد خوشبخت و بدبخت . از اين گذشته اگر تشخيص انسانهاى خوب از بد ، با نقض عهد و حفظ آن باشد كه اين مسئله در اين دنيا رخ مىدهد نه در هنگام پيمان گرفتن . و اگر تشخيص از روى سفيدى و سياهى آنهاست ديگر پيمان گرفتن ، كار بيهوده اى است . لذا نمىتوان جدا گرداندن انسانها را فايدهء پيمان گرفتن شمرد ، مگر اينكه گفته شود كه خداى سبحان همانطور كه فرشتگان را در عالم ذرّ شاهد بر پيمان گرفتن از مردم نمود ، همين طور هم در دنيا به آنان نشان مىدهد كه چگونه پيمان خود را مىشكنند يا حفظ مىكنند . بدين ترتيب ، چون پيمان گرفتن همراه با نشان دادن عهد شكنى يا وفادارى مردم شده است مىتوان تشخيص فرشتگان را فايدهء پيمان گرفتن شمرد .
امّا باز اين اشكال باقى است كه سفيدى و سياهى نسل آدم براى تشخيص فرشتگان كافى است و خود آيه نيز فايدهء پيمان گرفتن را اتمام حجت خدا با مردم معرّفى مىنمايد .
لذا بايد گفت : معناى آيه اين است كه خداى عزّ و جل ، نسل فرزندان آدم را از پشت آنها خارج كرد . چون نسل فرزندان آدم به شكل نطفه در صلب آنها قرار داشت . آن گاه آنها را بر خودشان شاهد قرار داد و با نشان دادن شگفتيهاى آفرينش ايشان به خودشان فرمود :
آيا من پروردگار شما نيستم ؟ آنها با زبان حال و نيازمندى - به آفريدگار مدبرى كه آنها را به شكل نطفه خارج ساخت ، سپس علقه نمود و سپس مضغه ساخت و آن گاه او را انسانى كامل گرداند - مىگويند : آرى .
براى توجيه فوق ، نمونههاى ديگرى در قرآن و احاديث يافت مىشود . خداى متعال مىفرمايد : * ( « فَقالَ لَها وَلِلأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ » ) * ( 1 ) يعنى خداى تعالى به آسمان و زمين فرمود : با رغبت يا اكراه بياييد . زمين و آسمان گفتند : ما با رغبت مىآييم .
در اينجا پاسخ آسمان و زمين به زبان حال است . شاعر مىگويد :
امتلأ الحوض و قال قطنى
مهلا رويدا قد ملأت بطنى
پس از مقدّمه فوق در مورد استدلال مصنّف بايد گفت : اين استدلال يا بر مبناى الزام اشاعره به اقتضاى مذهب خودشان است كه گرفتن پيمان در عالم ذرّ را صحيح مىدانند .
در اين صورت ، بر اساس روايت فردوس كه حاكى از پيمان گرفتن بر امامت على مىباشد ، پذيرفتن امامت وى بر ايشان لازم است اگر چه آيه شريفه آن را ذكر نكرده باشد . به
هامش
( 1 ) . فصّلت / 41 .