أَنْفُسِهِمْ » ) * ( 1 ) است .
جمهور اهل سنت روايت كردهاند كه رسول خدا ( ص ) فرمود :
اگر مردم مىدانستند كه على در چه زمانى امير المؤمنين ناميده شد ، فضل او را انكار نمىكردند . على هنگامى امير المؤمنين ناميده شد كه آدم ميان روح و جسد بود . خداى متعال مىفرمايد : * ( « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » ) * . فرشتگان پاسخ دادند : آرى . خداى تعالى فرمود : من پروردگارتان هستم ، محمّد پيامبرتان و على اميرتان .
فضل مىگويد :
اين روايت از تفاسير شيعه هست و در تفاسير اهل سنت وجود ندارد . عجيب اين است كه او در اين مسئله از معتزله پيروى نكرده است . چه آنكه مطابق اصول معتزله ، قضا و قدر سابق وجود ندارد . از اين رو ، آنها اخراج ذرّ را از پشت آدم انكار كرده و مىگويند : اين مسئله نوعى تمثيل و تخييل است و حقيقت عينى ندارد .
بر فرض كه نقل اين حديث صحّت داشته باشد ، دلالت بر اين دارد كه على ، امير المؤمنين است و اين مسئله مسلَّم است . زيرا او از خلفا به شمار مىرود . و لازمهء اين مسئله آن نيست كه على بلافاصله بعد از پيامبر ، امير المؤمنين باشد تا نظر وى اثبات شود .
من مىگويم :
مصنّف ( ره ) به اين خاطر حديث را به جمهور نسبت داده است تا اينكه شخص معترض آن را از تفاسير خود نفى نكند . علَّامه ، راوى اين حديث را در منهاج الكرامه ديلمى - در كتاب فردوس - ذكر كرده است . ديلمى كسى است كه ابن تيميه به علم و ديانت او اقرار نموده و بودن اين حديث را در كتاب او منكر نشده است و تنها از جهات ديگرى مانند اشكال در صحّت حديث ، به مناقشه پرداخته است و به اين مسئله نيز كرارا پاسخ داده شده است . اشكال ديگر نيز نموده است كه پاسخ آن در جملات آينده ذكر خواهد شد .
پيش از آنكه به اثبات نقطه نظر خود بپردازيم لازم است پيرامون اختلاف نظرهاى
هامش
( 1 ) . اعراف / 171 .