نكرده است . البته چرا ، رازى آن را به گروهى نسبت داده است كه نمىتوان آن گروه را به معناى جمهور گرفت . بر فرض كه اين روايت پذيرفته شود ، چگونه مىتوان به سخن جمهور كه از هواى نفس ناشى شده است اعتماد كرد ؟ زيرا همانطور كه نزول آيه را در مورد ابو بكر نقل كردهاند در مورد على ( ع ) نيز نقل نمودهاند ، پس چرا جمهور يا آن جماعتى كه رازى نقل مىكند ، نزول آيه در مورد ابو بكر را انتخاب كردهاند با آنكه ما مىدانيم سند روايتى كه در مورد ابو بكر نقل شده است صحيح نيست . زيرا طبرى در تفسير جامع البيان اين روايت را از عمر بن ابراهيم بن خالد از عبد الملك بن عمير از اسيد بن صفوان ، نقل كرده است . ذهبى در ميزان الاعتدال از دار قطنى نقل مىنمايد كه عمر بن ابراهيم كذاب است و از خطيب نقل مىكند كه عمر بن ابراهيم قابل اعتماد نمىباشد ، سپس در شرح حال عمر ذكر مىكند كه اسيد ، فرد مجهول و ناشناخته اى است و در شرح حال عبد الملك از احمد نقل مىكند كه عبد الملك را شديدا تضعيف كرده است .
همچنين گفته است كه وى ضعيف است و احاديث نادرست دارد . ابن معين مىگويد :
عبد الملك احاديث نادرست را با احاديث صحيح مخلوط مىكند . از تمام اينها كه بگذريم همانطور كه سيوطى در الدر المنثور تصريح مىنمايد روايتى كه اينان در مورد ابو بكر ذكر كردهاند و مىگويد « و الذى جاء بالحق محمد و صدق به ابو بكر » امّا ما مىبينيم كه در قرآن تعبير « جاء الحق » نيست بلكه * ( « جاءَ بِالصِّدْقِ » ) * مىباشد .
افزون بر مطالب فوق ، رازى در اينباره سخن مضحكى مىگويد :
به اجماع مفسران مراد از فرد اسبق افضل يا ابو بكر است و يا على . امّا اولى آن است كه ابو بكر را با سابقه ترين و با فضيلتترين مسلمانان بدانيم ، زيرا على در هنگام بعثت كوچك بود و مانند فرزند كوچكى كه در خانه است به شمار مىآمد و پيداست كه تصديق او بر قدرت و شوكت اسلام نمىافزود . ولى ابو بكر در آن هنگام مردى بزرگ از لحاظ سنّ و موقعيت بود و تصديق نمودن او موجب قدرت يافتن و سربلندى اسلام بود . لذا بهتر آن است كه وى را با سابقه ترين و با فضيلتترين مسلمانان بشماريم .
بايد گفت كه شوكت و سربلندى ، ربطى به اولويت مذكور ندارد ، زيرا تصديق مبتنى بر معرفت و تقوا است ، نه شوكت و سربلندى . از اين رو خداى متعال آورندهء صدق و
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص١٥٩