همان كتاب از طريق ابو نعيم نيز مانند اين حديث را از مجاهد ذكر كرده است . پس همه اتفّاق نظر دارند كه مراد از قسمت دوّم آيه بر خلاف آنچه كه ابو نعيم گمان كرده پيامبر و على نيستند ، بلكه تنها على بن ابى طالب است . وقتى مراد از قسمت دوّم آيه على ابن ابى طالب باشد ، بر امامت او نيز دلالت دارد ، زيرا خداى متعال با وجود كثرت كسانى كه پيامبر ( ص ) را تصديق نمودند تنها امير المؤمنين را ذكر مىنمايد ، از اينجا معلوم مىشود كه او در تصديق پيامبر كامل بوده و صدّيق اكبر است . بدون شك كسى كه در تصديق پيامبر كامل باشد از همه افضل است و افضل بيش از ديگران شايستهء امامت است . خصوصا با توجه به اينكه تصديق كنندهء كامل ، بيش از ديگران در حفظ آنچه كه تصديق نموده تلاش مىكند و در حفظ دين و حوزهء اسلام جدّىتر است . مضافا به اينكه خداى سبحان در پايان آيه مىفرمايد : * ( « أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » ) * و آورندهء اسلام و تصديق كنندهء آن - يعنى پيامبر و على - را داراى تقواى مطلق معرفى مىكند ، كه چنين تقوايى مقتضى عصمت است . و به اجماع تمام مسلمانان هيچ كس به استثناى على ، مانند پيامبر ( ص ) عصمت نداشته است . لذا با عنايت به اينكه عصمت يكى از شرايط امامت است ، على بن ابى طالب امام مىباشد .
دلالت آيهء مذكور بر عصمت با آيهء بعد كه مىفرمايد : * ( « لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنِينَ لِيُكَفِّرَ الله عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * ( 1 ) منافات ندارد . زيرا بنابر آنكه پيامبر اكرم ( ص ) قطعا معصوم است مراد از * ( « أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا » ) * ( بدترين كارى كه كردهاند ) محرّمات نمىباشد بلكه مراد بدترين كارها از نظر قوم عرب است كه خداوند آنها را مىپوشاند ؛ يعنى با چيره كردن آنان بر كفار و احسانشان نسبت به كفار و آشكار ساختن برترى و شرفشان نسبت به ايشان ، آن كارهايى را كه به نظر ايشان بد بود مىپوشاند . لذا خداى متعال در آيهء بعد مىفرمايد : * ( « أَ لَيْسَ الله بِكافٍ عَبْدَه وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِه » ) * ( 2 ) .
و امّا نسبتى كه فضل به جمهور اهل سنّت مىدهد ، نسبتى كذب مىباشد . به همين خاطر ما مىبينيم كه زمخشرى در الكشاف به آن اشاره نكرده است و حال آنكه اگر نظر جمهور چنين بود شايان ذكر مىنمود ، خصوصا در اينجا كه فضيلتى را براى ابو بكر بيان كرده است . تا جائى كه ما از تفاسير اهل سنّت اطلاع داريم هيچ كس اين روايت را نقل
هامش
( 1 ) . زمر / 34 - 35 .
( 2 ) . همان / 36 .