است . سپس مىگويد : از طلحة بن زيد به نقل امام جعفر صادق ( ع ) نقل شده است كه او از پدرانش شنيده است ، امير المؤمنين فرمود :
رسول خدا ( ص ) فرمود : خدا هيچ پيامبرى را از دنيا نبرد مگر اينكه به او دستور داد تا برترين مرد از قبيلهء خود را به جانشينى برگزيند ، و به من فرمان داد : پسر عموميت على را وصى خويش قرار ده . من در كتب گذشته نوشتهام كه او وصى توست و از تمام خلايق پيمان گرفتهام . پيمان من با پيامبرانم اين است كه مرا به پروردگارى و تو را به نبوّت و على را به ولايت و وصايت قبول كنند .
دلالت اين روايت بر امامت على ( ع ) واضح است ، زيرا بعثت پيامبران پيشين و پيمان گرفتن از آنها براى ولايت على و قرار دادن ولايت او در كنار الوهيت خدا و نبوّت پيامبر اكرم ( ص ) تنها بر امامت او دلالت دارد كه مانند پيامبر اكرم ( ص ) بر تمام انبيا فضيلت دارد ، و با توجّه به عطف كلمهء « وصايت » به « ولايت » در روايت طلحه اين ابهام نيز بر طرف مىگردد كه كلمهء « ولايت » به معانى گوناگون اطلاق مىگردد . لذا با اين قرنيهء صريح معلوم مىشود كه مراد از ولايت ، امامت است .
اگر گفته شود : در آيهء كريمه نه تنها نبوّت و امامت ذكر نشده است بلكه صحبت از فرستادن رسولان براى شهادت به يگانگى خدا هم به ميان نيامده است بلكه در آيه به جاى تعبير ارسال ( فرستادن ) تعبير جعل ( قرار دادن ) به كار رفته است و مىفرمايد : أجعلنا ( آيا قرار داديم ) نفرموده است : أرسلنا هم بالشهادة ، ( آنان را بر شهادت به توحيد فرستاديم ) ، پاسخ اين است كه : در آيهء شريفه سؤالى كه مطرح شده است براى اقرار گرفتن از پيامبران دربارهء موضوعى است كه در ميان پيامبران وجود ندارد . و آن موضوع قرار دادن خدايانى غير از خداى يگانه است ، اما چون در اقرار گرفتن از رسولان الهى مناسب آن است كه اقرار در مورد امرى باشد كه براى ابلاغ آن فرستاده شدهاند ، ظاهرا همين اقرار را خداوند در قالب اقرار گرفتن دربارهء چيزى كه موظف به نفى آن هستند بيان فرموده است كه البته آن هم شهادت به يگانگى خدا مىباشد ، و لذا رواياتى كه مراد آيه را پرسش از شهادت به يگانگى خدا بيان مىكند ، صحيح مىباشد . از طرفى چون اين هدف پيامبران براى رسول اكرم ( ص ) روشن بوده است ، لذا نمىتوان گفت كه تنها براى
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص١٤٨