مىگردد .
خامسا : اينكه رازى مىگويد : خوددارى از پرداخت صدقه ، زيان بزرگى به همراه نخواهد داشت ، حاكى از آن است كه اصل مسئله را پذيرفته است و بدان اقرار دارد . و حال آنكه اقرار به اصل موضوع ، با ديگر سخنان او منافات دارد ؛ چرا كه اثبات اصل مسئله ، اثبات طعن را - نسبت به افرادى كه خوددارى كردهاند - به دنبال دارد .
سپس رازى مىافزايد :
همچنين اين مناجات از اعمال واجب يا مستحب نيست . بلكه همانطور كه بيان كرديم امر به پرداخت صدقه براى آن بوده است كه اين مناجات را رها كنند ، و چون بهتر اين بوده است كه مناجات ، صورت نگيرد ، از اين رو ، ترك آن را نمىتوان سبب طعن بر كسى قرار داد .
مطابق اين گفته ، على سزاوار طعن است كه اقدام به مناجات كرده است ، زيرا بر خلاف « اولى » عمل كرده است ! و اين سخن ، دشمنى و ظلم و تمسخر آيات قرآن و بازى كردن با كتاب و احكام الهى است . كدام مسلمان است كه رجحان مناجات را بعد از پرداخت صدقه انكار نمايد ؟ هيچ كس مدّعى اين امر نشده است كه علَّت امر به صدقه ، اين بوده است كه مناجات به طور كامل قطع شود . با توجّه به اينكه معلوم شد آيه دلالت بر وجوب مناجات دارد تا چه رسد به استحباب آن . من گمان نمىكردم كه عناد رازى به اندازه اى برسد كه فضيلتى را كه فرزند عمر آرزوى آن را دارد نقص بشمارد .
سپس رازى ادامه مىدهد :
و اينكه خداى متعال مىفرمايد : * ( « وَتابَ الله عَلَيْكُمْ » ) * مراد اين نيست كه هر كس از اين تقصير - عدم پرداخت صدقه - توبه نمايد بلكه احتمال دارد كه مراد اين باشد كه اگر شما توبه كنيد و به سوى خدا بازگرديد و نماز را برپاى داريد و زكات را بپردازيد شما را از پرداخت صدقه بىنياز مىسازد .
مثل اينكه خداى متعال ، معناى كتاب خود را به عهدهء رازى گذاشته است تا اينكه آن را به نحوى معنى كند كه با الفاظ قرآن وفق ندهد ! از جملهء شرطيه اى كه او بيان مىكند
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص١٤٥