يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ » ) * . اين لحن سرزنشآميز حاكى از معصيت است .
باز خداى متعال مىفرمايد : * ( « فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتابَ الله عَلَيْكُمْ » ) * ( 1 ) بيان مسئلهء توبه ، حتما به دنبال وقوع معصيت است . و در ابتداى آيه مىفرمايد : * ( « فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً » ) * . امر به پرداخت صدقه ، حاكى از وجوب پرداخت آن است . و گرنه نبايد ترك صدقه ، معصيت به شمار آيد ؛ زيرا وجوب صدقه مشروط به مناجات با رسول خداست و و اگر هيچ كدام را كسى انجام ندهد ، معصيتى رخ نداده است . و حال آنكه وجود سرزنش و توبه در آيه بر خلاف اين مطلب است . لذا بايد گفت : هم صدقه و هم مناجات هر دو واجب بودهاند و ترك هر كدام ، معصيت به شمار مىرفته است .
واضح است كه بزرگترين دليل بر بخل و حرص يك فرد اين است كه حاضر نباشد به خاطر به دست آوردن منفعت عظيمى كه از طريق نجواى با رسول خدا ( ص ) حاصل مىشود ، مقدار اندكى صدقه بپردازد . لذا خداى متعال ، از اين عمل تعبير به اشفاق ، يعنى ترس از پرداخت صدقه مىكند . و انسان بخيل - خصوصا چنين بخيلى - شايستگى امامت ندارد .
از جمله رواياتى كه به بخل آنان تصريح مىكند حديثى است كه علَّامه در منهاج الكرامه از ابو نعيم به نقل از ابن عباس آورده است :
خدا ، سخن رسولش را حرام نمود مگر با پرداختن صدقه ، و آنان پيش از صحبت با رسول خدا ، از پرداختن صدقه بخل ورزيدند ، امّا على صدقه پرداخت .
و هيچ كس ديگرى از مسلمانان اين كار را انجام نداد .
برخى براى توجيه اين معصيت گفتهاند كه وقت ، تنگ بود . امّا پيداست كه اين سخن ، سخنى نادرست است ؛ زيرا اگر وقت تنگ بود ديگر نسخ آيه و توبه و سرزنش از ترسيدن - كه در آيه مطرح شده است - بى مورد مىنمود . و حال آنكه وقت ، وسيع بوده ، يعنى حدود ده شب فرصت بوده است . بر فرض كه اين مقدار وقت هم نبوده باشد هر گاه وقت به اندازه اى باشد كه على حتى اگر يك بار هم كه شده است صدقه بدهد و با پيامبر صحبت كند پس براى ديگران همچنين امكانى وجود داشته است .
هامش
( 1 ) . مجادله / 13 .