شديدا به او علاقه مند است . از اين رو هنگامى كه رسول خدا رحلت كرد فرصتى فراهم شد تا اكثر قريش و بسيارى از انصار عليه او دست به دست يكديگر دهند .
اگر چه در اين احاديث ، نزول آيه ذكر نشده است امّا روايت ابو سعيد را كه مصنّف بدان اشاره نموده ، تأييد مىكنند . دلالت اين احاديث بر امامت على ( ع ) واضح است . زيرا كسى كه دوست داشتن او ايمان و دشمنى با او كفر محسوب مىشود بايد اصلى از اصول دين باشد كه اقرار به آن ، شرط ايمان است . زيرا محور ايمان و كفر ، خود دوستى و دشمنى نيست ، بلكه معمولا محور ، اقرار به خلافت منصوص او يا انكار آن است كه لازمهء حب و بغض مىباشد . زيرا كسى كه بغض على را در دل دارد معمولا منكر امامت او نيز هست ، لذا وقتى اظهار ايمان مىكند منافق است . و هر كس كه او را دوست دارد قائل به امامت او نيز مىباشد . زيرا كسى كه على ( ع ) را دوست دارد وقتى مىبيند امامت او در كتاب و سنت بوضوح ثابت است ، انگيزه اى براى انكار آن ندارد .
اين موضوع ، با روايتى كه اين قوم نقل كردهاند مبنى بر اينكه : « دوستى انصار ايمان است و دشمنى آنها نفاق » منافات ندارد . زيرا اين روايت بر فرض صحّت ، مفادش اين است كه چون انصار ، پيامبر را يارى كردند پس دوستى آنان ، ايمان و دشمنى با آنان نفاق است . زيرا انصار يك وصف و ويژگى است و حكمى كه در حديث وجود دارد مشروط به بودن اين وصف است و اشاره به اين مطلب دارد كه انصار از آن حيث كه ياور پيامبر بودند مشمول چنين حكمى هستند و اين حكم بر خلاف حديثى است كه در مورد على ( ع ) وجود دارد . زيرا در حديث مربوط به على ( ع ) حكم موجود در حديث متوقف به وجود شرطى در على نيست ، مثلا مشروط به يارى كردن نمىباشد ، بلكه صرفا به خاطر خود آن حضرت است و لازمهء آن ، اين است كه منشأ اين حكم امامت باشد نه ياورى و گرنه ، امر به ايمان به پيامبر و عدم ايمان به او برمىگردد و ارتباطى به على پيدا نمىكند كه اين هم بر خلاف ظاهر حديث است .
آيهء * ( « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ »
مصنّف - رفع اللَّه درجته - مىگويد :
دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: الشيخ محمد حسن المظفر
ص١٣٦