تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل الصدق لنهج الحق ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
است و من هادى هستم . » سيوطى در تعبير ديگرى مىگويد : ( هادى ، مردى از بنى هاشم - يعنى على - است . ) حاكم اين حديث را در مستدرك ( 1 ) ذكر كرده و مىگويد : سند آن صحيح است و آنچه كه ذهبى به دنبال نقل حديث آورده ، مبنى بر اينكه « حديث دروغ است و خدا ، جعل كنندهء آن را زشت گرداند . » چيزى جز زورگويى ناشى از گمراهى و ناصبىگرى خالص ، نيست . گروهى نيز اين حديث را با بيان دوّم ، همراه با اوّلين حديثى كه سيوطى نقل كرده است از ثعلبى نقل كرده‌اند . از جمله صاحب ينابيع الموده كه او نيز حديث اخير را با تعبير دوّم از حموينى نقل مىكند و مىگويد كه حموينى ، حديث را با ذكر سند از ابو هريره روايت نموده است . خبر ديگرى از حاكم ابو القاسم حسكانى - با ذكر سند - از بريدهء اسلمى نقل مىكند كه : رسول خدا ، آبى براى طهارت خواست . پس از طهارت دست على را گرفت و به سينه اش چسباند و فرمود : من ، منذر هستم . سپس دستش را روى سينهء على برگرداند و فرمود تو هدايتگر هر قوم هستى . سپس فرمود : تو منادى مردم ، غايت هدايت و امير پيشانى سفيدانى . من شهادت مىدهم كه تو چنين هستى . حسكانى سپس مىگويد : در كتاب ينابيع المودهء مالكى - مراد از مالكى ، على بن احمد صاحب كتاب الفصول المهمه است - نيز با ذكر سند از ابن عباس اين حديث نقل شده است . و اخبار بسيار ديگرى از اين قبيل نقل مىكند . رازى در تفسير خود خبر اوّل از چهار خبر سيوطى را نقل مىكند و در مورد تفسير آيه ، سه نظر ذكر مىكند كه سوّمين نظر آن ، همان است كه اين خبر بر آن دلالت دارد و بدون شك نظر صحيح هم همان است . زيرا تفسير او ، يك تفسير مبتنى بر روايات رسول خدا ( ص ) است . و دو نظر ديگرى كه دربارهء آيه ابراز مىكند ، تفسير به رأى است و بر فرض كه آن دو نظر نيز مبتنى بر روايتى باشند ، آن روايات براى ما حجّت نيست و با روايات ديگرى كه مورد اتفاق فريقين است برابرى نمىكند .
هامش
( 1 ) . ج 3 ، ص 129 .