محتواى اين روايت حاكى از آن است كه استثناى موجود آيهء مورد بحث ، منقطع است .
اين روايت نيز نادرست است . چرا كه استثناى منقطع در جايى به كار مىرود كه اگر استثنا وجود نداشته باشد ، ممكن است اين توهم پيش بيايد كه مستثنى ، حكم مستثنى منه را دارد ، مانند استدراك در حالى كه ، استثنايى كه فضل در آيهء مذكور ، بيان مىكند به كلى با آنچه قبل از آن وجود دارد بيگانه است و به هيچ وجه اين توهّم كه در مستثنى منه داخل شود وجود ندارد .
از اين دو تفسير ، نادرستتر ، روايت ديگرى است كه از ابن عباس نقل كردهاند ، مبنى بر اينكه مراد از آيهء شريفه چنين است : « من از شما براى تبليغ رسالت ، مزدى نمىخواهم مگر دوستى خدا ، به وسيلهء تقرّب يافتن به او . » علاوه بر اينكه لفظ « قربى » در هيچ جا به معناى « تقرّب » نيامده است ، اين تفسير با اخبار معتبرى كه سابقا از ابن عباس نقل شد ، منافات دارد . حقيقت اين است كه اين گونه تفاسير ، نوعى تحريف است كه ريشه در عناد و تعصّب دارد . زيرا براى هيچ فرد منصفى ، ترديد وجود ندارد كه مراد از « قربى » ، قرابت و خويشاوندى است . و همانطور كه اخبار مىگويند مقصود از آن ، على ، فاطمه و حسنين است . و اين گفتهء فضل كه : « ظاهر آيه به اين معنى ، تمام نزديكان پيامبر ( ص ) را دربر مىگيرد » به دليل منافات با قرينهء لفظى - كه همان اخبار باشد - و قرينهء حالى ، نادرست است . زيرا از احوالات رسول خدا ( ص ) روشن است كه ايشان به على ، فاطمه و حسنين ، عنايت داشتهاند و عنايت ايشان شامل حال آن نزديكانى كه با ايشان مخالفت نمودند و فقط با زور و شمشير و فشار ، ايمان آوردند نمىگردد .
قرينهء عقلى نيز اين مطلب را تأييد مىكند ، زيرا معقول نيست كه مزد تبليغ رسالت ، دوست داشتن كسانى باشد كه خدا و رسول او را دوست ندارند . پس نتيجه آنكه بايد مراد از نزديكان ، افرادى باشد كه با دوستى آنان ايمان كامل گردد و سعادت ابدى فراهم شود .
به همين دليل است كه خداى متعال در آيهء ديگر مىفرمايد : * ( « قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ » ) * ( 1 ) يعنى مزدى كه من از شما خواستم نيز براى خود شماست . بلكه اصولا مقام و شأن رسول خدا ، طورى است كه نزديكان او تنها كسانى هستند كه از او شمرده شوند نه كسانى كه از لحاظ معنوى و مقامى از او دور هستند . به همين جهت خداى متعال در مورد فرزند نوح پيامبر مىفرمايد : * ( « إِنَّه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ . » ) * ( 2 )
هامش
( 1 ) . سبأ / 47 .
( 2 ) . هود / 46 .