به پيشگاه مقدسش شرفياب شدم و پس از عرض سلام معروض خاطر همايون داشتم ، ابياتى چند در ستايش شما به عرض رسانيدهام ، آرزومندم آنها را به عز عرض برسانم و مقام ولايتمدارى آنها را استماع فرمايند .
فرمود ، بخوان :
بو نواس ابيات « مطهّرون نقيّات ثيابهم » را كه پيش از اين ايراد شد به عرض مبارك تقديم داشت . امام عليه السّلام فرمود : آرى ، ابياتى سرودهاى كه در مضامين آنها كسى بر تو پيشى نگرفت . سپس خطاب به غلامش فرمود ، آيا پولى از ما در دست تو باقى است ؟ معروض داشت آرى ، سيصد دينار در پيش من باقى است . فرمود ، آنها را به وى اعطا كن و فرمود ممكن است اين مبلغ از نظر او ناچيز باشد اين استر را هم به وى اعطا كن .
و باز به سند خود ، از ابو بكر محمّد بن يحيى صولى روايت كرده ، گفت :
از ابو العباس محمّد بن يزيد مبرد شنيدم مىگفت ، در يكى از روزها بونواس از دار قيصر بيرون مىآمد ، در مسير خود سوارهاى را ديد كه برابر او در حركت است بدون آنكه رخسار آن سواره را مشاهده كند پرسيد : اين سواره كيست ؟ پاسخ شنيد او حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام است .
بو نواس بالبداهه گفت :
اذا أبصرتك العين من بعد غاية * و عارض فيك الشك اثبتك القلب
و لو أنّ قوما أمّموك لقادهم * نسيمك حتى يستدل به الركب
هرگاه چشم ، تو را از دور مشاهده كند و در وجود تو مشكوك بماند دل ، اثبات وجود تو را خواهد كرد . و هرگاه همه مردم بهسوى تو آهنگ نمايند آوازه تو آنها را هدايت مىكند و حتى كاروانها هم تو را خواهند شناخت .
شيخ صدوق قدّس سرّه در عيون اخبار الرضا عليه السّلام از احمد بن يحيى مكتب ، از ابو الطيب احمد بن محمّد وراق ، از على بن هارون حميرى ، از على بن محمّد بن سليمان نوفلى ، روايت كرده است ، آنگاه كه مأمون ، حضرت على