ابن موسى الرضا عليه السّلام را وليعهد خود قرار داد و سرايندگان ، عازم دربار مأمون شده ، و با آوردن چكامههايى كه در ستايش حضرت رضا عليه السّلام سروده و انديشه مأمون را در نصب حضرت رضا عليه السّلام به ولايتعهدى ستوده بودند جايزههاى بسيارى از وى گرفتند ، تنها ابو نواس نه مدحى سرود و نه رأى او را ستود و مانند ديگر مدعوان به دربار آمد .
مأمون خطاب به وى گفت : اى بو نواس مىدانى حضرت رضا در نزد من از چه موقعيتى برخوردار است و تا چه حدى او را محترم مىشمارم و با آنكه تو سرايندهء تواناى عصر خود و برگزيدهء روزگار خويشى ، چرا از ستايش او دريغ داشتى ؟ وى بالبداهه ابيات زير را ( كه پيش از اين گذشت ) در ستايش از حضرتش به اطلاع مأمون رسانيد .
قيل لى انت اوحد الناس طرا * فى فنون من الكلام النبيه
لك من جوهر الكلام بديع * يثمر الدر فى يدى مجتنيه
فعلى ما تركت مدح ابن موسى * و الخصال التى تجمعن فيه
قلت لا أهتدى لمدح امام * كان جبريل خادما لابيه
مأمون وى را تحسين كرد و برابر جايزههايى كه به همهء سرايندگان داده بود ، به وى صله داد و در اعطاى جايزه او را بر ديگران برترى داد .
239 - شيخ حسن بن يوسف بن احمد
وى ، از فضلا و علما و متكلمان بوده است .
نسخهاى از شرح فصول النصيريه را در علم كلام كه از آثار شيخ مقداد است ديدم كه بر شيخ حسن قرائت شده و شيخ با خط شريف خويش اجازهاى در پشت آن براى يكى از شاگردانش نوشته است و تاريخ آن 856 هجرى بود . بنابراين ، شيخ حسن از معاصران على بن هلال جزائرى و امثال او مىباشد و يقينا شيخ حسن ، علامه حلى نبوده است زيرا ، علامه سالها قبل از شيخ حسن زيسته است .