چنانكه مىبينيم حضرت مولا عليه السّلام در امضاى خود ابو طالب را كه مضاف اليه اسم مبارك على است كه بايد مجرور به كار ببرد و ابى طالب نوشته شود ابو طالب و مرفوع نوشته است و اين طرز نوشتن تناسبى با قانون اسماى سته كه در حالت رفع به واو و در حالت نصب به الف و در حالت جر به ياء نوشته مىشود ، ندارد و اينگونه استعمال موجب حيرت ديگران شده ، به همين مناسبت گفتهاند نظر به اينكه اسم ابو طالب كنيه اوست تغييرى در آن داده نشده است و آن را مركب مزجى شمردهاند از قبيل دراحنا و حضرموت .
زمخشرى در فائق گفته حالت جر و رفع ابو طالب يكسان است زيرا آن جناب به همين كنيه مشتهر بوده و جارى مجراى مثل است كه تغيير نمىكند . انتهى ما فى المناقب .
خطايى ، در حاشيه مختصر و امثال آن گفته است ، لفظ متوفى ( كه در حكايت پيش آورده شده ) به صيغه معلوم و مجهول و به عبارت ديگر به اسم فاعل و مفعول صحيح است و حضرت مولا عليه السّلام ازآنپس كه جريان را شنيد كه آن مرد گفته بوده « من المتوفى » و به صيغهء معلوم ادا كرده و حضرت امير عليه السّلام بر او ايراد گرفته بدان جهت است كه ، وى از معناى آن لفظ بىخبر بوده است زيرا بلاغت و فصاحت مشروط بر آن است كه ، كلام و كلمه جورى ادا شود كه گوينده از معناى آن خبردار باشد . با توجه به اين موضوع هرگاه انسان متكلم ، لفظى را به زبان بياورد كه وجه صحيحى براى آن بوده باشد و متكلم توجهى بدان نداشته باشد ، او را بليغ و فصيح نمىگويند .
خلاصه كلام خطايى آن است كه نظر آن مرد از كلمهء متوفى به صيغه معلوم ، آن بوده كه خداى متعال است كه روح بندهاش را قبض مىكند . و اين معنى در صورتى درست است كه كلمه متوفى را به صيغه مجهول ادا كند و هرگاه وى با كلمه متوفى كه به صورت معلوم ادا مىكند مرادش آن
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: محمد باقر ساعدى
ص٤٣٣