ابلاغ نمايم .
على عليه السّلام فرموده است كه دستور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را آن چنان كه فرموده بود ، اطاعت كردم و فرزندان عبد المطلب كه در آن هنگام چهل تن مرد يا كمتر از آن بودند ، عموهاى پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله را ، « ابو طالب » ، « حمزه » ، « عباس » و « ابو لهب » كه در شمار آنان بودند ، به ميهمانى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دعوت كردم . هنگامى كه دعوت شدگان به حضور مبارك شرفياب گرديدند ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد غذائى را كه براى آنان تهيه ديدهام ، حاضر نمايم . سفره گسترده شد و كاسهء غذا را همراه با پاچهء گوسفندى كه پخته بودم ، حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تقديم كردم .
رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله قطعهاى از آن گوشت را تناول فرمود و ما بقى آن را ريز ريز كرده در اطراف ظرف غذا قرار داد . و به حاضران فرمود : به نام خدا از اين غذا تناول كنيد ! حاضران از آن ظرف غذا تناول كردند ؛ با توجه به اينكه همگان سير شدند و از كاسهء غذا چيزى كاسته نشد و جز اثر انگشتها چيزى در آن كاسه ديده نمىشد . به خدائى كه جان على در دست تواناى اوست ، مقدار غذا به اندازهاى بود كه فقط يكى از آنها را سير مىكرد ! ولى همه آنها تناول كردند و سير شدند ! آنگاه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دستور داد : آشاميدنى هم براى ما حاضر كن . كاسهء شير را آوردم . همگان از آن نوشيدند و سيراب شدند . به خدا سوگند ! كاسهء شير به اندازهاى بود كه فقط يك نفر از آنها را سيراب مىكرد ! ولى همگى از آن نوشيدند و سيراب شدند و مقدارى از آن كاسته نشد ! پس از آنكه سفره بر چيده شد و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله اراده كرد مأموريت خود را به اطلاع آنان برساند ، در اين هنگام ، « ابو لهب » پيشدستى كرد و گفت : نمىبينيد چگونه ميزبانتان شما را مسحور خود ساخته است ؟ ! به دنبال اين سخن بىاساس ، دعوت شدگان از خانهء رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بيرون رفته و متفرق شدند و رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مأموريت ابلاغش انجام نپذيرفت .
روز بعد ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به على عليه السّلام ، فرمود : متوجه بودى كه ديروز « ابو لهب » بر من پيشدستى كرد و آنچه شنيدى ، به زبان آورد و مردم را پيش از آنكه
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 204
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٢٠٤