باز مىشد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله احساس سبكى كرد و گويى كه از قيد و زنجير رها شده است .
داستان نزول اين دو سوره غير از اين طريق با اندكى اختلاف در لفظ و معنا نيز روايت شده است .
و چون مقصود از امر به خواندن آن است كه خواننده حالتى پيدا كند كه زبان او زبان خدا يا زبان ملايكهاى كه از جانب خدا نازل شده است ، باشد نه زبان خودش و گوش او گوش لطيفهى نبوى باشد ، بنابراين در امثال اين مخاطبات امركنندهى از جانب خدا به لطيفهى نبوى مىشود و عالم صغيرش را نمونهى عالم كبير قرار مىدهد . . .
لذا جائز است كه قارى در حين قرائت سوره به عالم خودش نظر كند و از اهل مملكتش از اعضا ، قوا ، نفس و لشگريانش استعاذه كند به خدا پناه ببرد .
و از باب امتثال امر خدا بگويد :
أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
به پروردگار مواليد شكافته شده از بدن و نفس من ، يا به پروردگار شكافنده سپيده ، يا شكافندهى تاريكى شب و طبعم و نفسم از شرّ آنچه در كشور وجودم از نيروهاى درى و دامى و شيطانى آفريده است و از اعضا و آلات بدنى ، يا از شرّ احتجاب از حقّ بهوسيله حق به خود خدا پناه مىبرم ، زيرا شرّ همه از اهل عالم كبير يا صغير به احتجاب از حقّ برمىگردد .
وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ
يعنى از شرّ بدن و تاريكىهايش آنگاه كه تاريكى آن داخل در عالم روح مىشود و روح را با تاريكى خود تاريك مىسازد .