تأليف حروفى كه آنها را براى تو مىخوانديم تا بهوسيله آن حروف هدايت يابد كسى كه گوش فرا دهد در حالى كه او شاهد است .
و لفظ « هو » اسمى است كه به وسيلهى آن كنايه و اشاره به غايب مىشود ، پس « هاء » آگاهاندن معناى ثابت است و « واو » اشاره به غايب از حواسّ است ، چنانچه « هذا » اشاره به چيزى است كه نزد حواسّ ديدنى است .
چون كفّار به خدايان خود با حرفى اشاره مىكردند كه براى چيزهاى قابل مشاهده اشاره مىشود .
لذا گفتند : « هذه آلهتنا » يعنى اين خداى ماست كه محسوس و با چشم ديده مىشود ، پس تو نيز اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله به خداى خودت اشاره كن تا ما او را ببينيم و درك كنيم و در آن حيران نمانيم پس خداى تعالى اين سوره را نازل نمود :
« قل هو . . . » پس ها در هو ثابت كردن امر ثابت است و « واو » اشاره به چيزى كه از درك چشمها و لمس حواسّ غايب است و خداى تعالى منزّه است از آنكه با چشم ديده و با حواسّ درك شود ، بلكه او درك كنندى چشمها و آفرينندهى حواسّ است .
امام عليه السّلام فرمود : اللّه به معناى معبود است كه خلق را از درك چيستى خود و احاطه به چگونگى خود حيران كرده است و عرب مىگويد : « أله الرجل » يعنى در چيزى متحيّر شد و علم به آن نداشت و « وله » يعنى نسبت به چيزى كه از آن مىترسد بىتابى كرد و « إله » يعنى كسى كه از حواسّ خلق مستور و پوشيده است .
امام فرمود : « أحد » يعنى فرد تنها ، « أحد » و « واحد » يك معنا دارند و آن متفرّد و تنهاست كه نظير و مانند ندارد و توحيد اقرار به
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٦٥٩