لفظ « اللّه الصمد » يعنى خداوند سيّد و آقاى پيراسته از نيازمندى است كه هر موجودى او را قصد مىكند و آقايى و پيراستگى از نيازمند بودنش را ، پس به راستى كه استفادهى انتها ( نهايت ) حصر مىشود از تعريف مسند .
و همچنين
« اللَّهُ الصَّمَدُ »
يعنى دايم و جاودانهاى كه نه مىخورد ، نه مىآشامد و نه مىخوابد ، بلند مرتبهاى كه بالاتر از او بلند مرتبهاى نيست و قائم به خويش است و بىنياز از غيرش .
نه چيزى از او زايد ، يعنى چيزى از او منفصل و جدا نمىشود ، خواه آن چيز فرزند همانند او باشد ، يا چيزى غير همانند او ، چون او داراى مباين نيست تا از او منفصل باشد يا نباشد « و لم يولد » يعنى او از چيزى جدا نشده ، چون چيزى غير او نيست تا او منفصل از آن و مباين با آن باشد .
« لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
تقديم ظرف « له » جهت شرافت اوست و تقديم خبر براى اهتمام دادن به نفى مثل و ماند است و نيز براى مراعات رءوس آيههاست .
و در بعضى از اخبار وارد شده چيزى كه دلالت بر اعتبار حروف در اسما مىكند .
و چيزى كه براى دلالت اسما بر مسمّيات مجرّد وضع شده قرار دادى نيست ، بلكه مناسبهاى ذاتى بين اسما و حروف آن و بين اسم و مسمّى ( ظرف اسم و مظروف معناى ) معتبر است .
زيرا از امام باقر عليه السّلام وارد شده است كه فرمود : « قل » يعنى اظهار كن آنچه را كه ما به تو وحى كرديم و به تو خبر داديم ، جهت تركيب و