لفظ « هو » است ، بر خلاف سورههاى بعدى :
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ »
و
« قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ »
و امثال آن دو .
اعراب سورهى اخلاص
اعراب سورهى مباركه بر حسب وجوه محتمل بسيار است .
پس مىگويم : لفظ « هو » ضمير شأن است ، يا ضميرى است كه به مقام غيب اشاره مىكند چون در اذهان متعيّن واقعى يا متعيّن ادّعايى است ، يا لفظ « هو » علم و نام مقام غيب است .
و بنا بر دو احتمال اخير لفظ « اللّه » بدل يا عطف بيان ، يا خبر يا مبتداى دوّم است و لفظ « أحد » خبر آن و جمله خبر « هو » و تكرار مبتدا به معنا از ضمير عايد بىنياز مىسازد .
و لفظ « أحد » خبر ، يا خبر بعد از خبر است و
« اللَّهُ الصَّمَدُ »
مبتداى خبر ، يا صفت و موصوف و خبر بعد از خبر ، يا مبتداست و خبر آن
« لَمْ يُولَدْ »
مىباشد و بر فرض مبتدا بودنش جمله خبر بعد از خبر ، يا حاليّه ، يا مستأنفه است و جواب سؤال از حال خداى تعالى فى نفسه يا سؤال از علّت حكم مىباشد و « لم يلد » خبر .
يا خبر بعد از خبر ، يا حال يا مستأنفه است و جواب سؤال از حال خداى تعالى با غيرش يا از علّت حكم مىباشد .
و اگر لفظ « هو » ضمير شأن باشد پس
« اللَّهُ أَحَدٌ »
خبر آن ،
« اللَّهُ الصَّمَدُ »
مبتدا و خبر و خبر بعد از خبر براى لفظ « هو » مىباشد ، يا خبر بعد از خبر براى « اللّه » يا حال ، يا مستأنف در مقام سؤال از حال يا از علّت حكم است ، يا « اللّه الصمد » موصوف و صفت و خبر از خبر براى « اللّه » يا مبتداست و « لم يلد » خبر آن و جمله خبر بعد از خبر براى « هو » يا « اللّه » يا حال يا مستأنفه است .