نمايد و هر آنچه را كه نمونهاى از مدركاتش بيابد و هر چيزى از علم و حكمت را كه ملايكه به او القا كنند ، نه به نحو وساطت از جانب خدا . . .
حديث نبوى نام دارد .
و آنگاه كه به مقام بشريّت تنزّل نمود پس هر سخنى كه بگويد از جهت تدبير حيات دنيوى بدون لحاظ جهت الهى كلام بشرى ناميده مىشود و در همين حالتها اگر خطاب خدا به توسّط ملك مرسل از جانب خدا باشد كه خطاب او را برسانند ، كلام الهى و كتاب آسمانى مىشود .
پس اگر نبىّ در مقام انسلاخ باشد ، خطاب از مقام غيب واحديّت ذات مىشود و اگر در مقام نبوّت و رسالت باشد ، خطاب از مقام ظهور و واحديّت مىشود كه آن مقام ولايت است .
و كلام در مقام اوّل مشتمل بر تنزيه و نفى نسبتها و اضافههاست و در مقام دوّم مشتمل بر اضافهها و احكام كثرتها .
و روى همين جهات است كه آن سوره ، سورهى توحيد ، سورهى اخلاص و سورهى ولايت ناميده شده است .
زيرا مخاطب به آن سوره هنگامى مخاطب قرار گرفته كه از آميختگى به كثرتها خالص گشته و مقام وحدت براى او حاصل شده و با شأن ولايت ظاهر گشته است .
و سورهى فاتحه سورهى نبوّت ناميده شده چون مخاطب آن هنگامى مخاطب قرار گرفته كه با شأن نبوّت ظاهر گشته است .
پس قول خداى تعالى
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
خطاب از مقام احديّت است و لذا نام خالص او به ابتدا بدون شائبهى صفات آمده است و آن