راويان همگى اجماع كردهاند كسى كه با فيل به كعبه حمله كرد پادشاه يمن بود .
و بعضى گفتهاند : از جانب نجاشى پادشاه حبشه در يمن بود و حركت او به سوى مكّه به دستور نجاشى بوده و اين نجاشى جدّ آن نجاشى بود كه در زمان نبىّ صلّى اللّه عليه و آله بود و اقرار به نبىّ صلّى اللّه عليه و آله كرد .
و اسم پادشاه يمن ابرهة بن صبّاح اثرم بود و كنيهى او ابو يكسوم كه كعبهاى در يمن بنا كرد و مردم را امر كرد به آنجا حجّ كنند .
امّا مردى از بنى كنانه خارج شد و به يمن آمد و سپس به آنجا نظر كرد و براى قضاى حاجت در آنجا نشست و قضاى حاجت كرد .
ابرهه غضبناك شد و سوگند ياد كرد كه خانهى خدا را خراب كند ، سپس با لشگريانش خارج شد و در شش ميلى مكّه فرود آمد ، پس مقدّمهى لشگر را فرستاد و مقدّمهى لشگر به دويست شتر عبد المطّلب بر خوردند و آنان را با خود به غنيمت گرفتند .
وقتى عبد المطّلب خبردار شد از مكّه خارج شد و نزد قوم آمد و از ابرهه طلب اذن نمود ، پس از آنكه شناختند او رئيس قوم است اجازهى ورود دادند عبد المطّلب داخل شد در حالى كه ابرهه بر تخت نشسته بود .
ابرهه به عبد المطّلب احترام كرد و از تخت خود پايين آمد و با او نشست ، سپس گفت حاجت تو چيست ؟
گفت : حاجت من دويست شتر است كه مقدّمهى لشگر شما آنها را گرفتهاند .
ابرهه گفت : از ديدن تو من خوشم آمد و سخن تو مرا به تو مايل
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 627
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٦٢٧