كه بخواهد او را از حالت خودش خارج سازد دفع كند و اسباب اين كار را نيز مهيّا و آماده مىسازد .
يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ
اين جمله يا اخبار است ، يا طلب خبر است به تقدير استفهام .
كَلَّا
منع از اين گمان است ، يعنى آنان مىميرند ،
لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
لفظ « الحطم » به معناى شكستن يا مخصوص به خسك است و « حطمة » مانند « همزة » آتش شديد و اسم جهنّم يا در جهنّم است .
وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
و آن آتش مانند آتشهاى دنيا نيست كه از اجسام فراتر نرود ، بلكه از اجسام فراتر مىرود و به قلب مىرسد ، بلكه به بالاترين مرتبهى قلب مىرسد كه تالى و پشت سر روح است كه آن « فؤاد » است .
و نمونهى آن در دنيا اين است كه شخص موصوف به دو رذيلت و صفت پست كه تحت حكم قواى سهگانه مغلوب و مقهور است نفس انسانى و قلب او را مىسوزاند و از بين مىبرد به نحوى كه گويى هيچگاه انسانيّت و قلبى نبوده ، اگر خوب و به دقّت به او نظر كنى مىبينى كه هيچ يك از صفات انسان در او نيست .
إِنَّها
بر اثر حطمه ، يا آتش ،
عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ
در جهنّم بر روى آنان بسته مىشود ( كه نتوانند از آن فرار كنند ) ، يا آتش بر آنان منطبق مىشود به نحوى كه هيچ يك از آنان را فرونمىگذارد .
فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ
لفظ « العمد » با حركت و « العمد » با دو ضمّه كه به دو قرائت خوانده شده جمع « عمود » است و ظرف حال است از ضمير مجرور به « على » يعنى آنان بر ستونهاى بلند بسته شدهاند .