تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
من مخالفت كردى نافرمانى خدا و نافرمانى مرا نمودى ، سپس عمر را به سوى آنان فرستاد او نيز همان را كرد كه رفيقش كرده بود ، سپس على عليه السّلام را به سوى آنان فرستاد و خبر داد كه خداوند با دست او فتح و پيروزى نصيب مىكند . على عليه السّلام با چهار هزار نفر از مهاجرين و انصار به سوى آنان حركت كرد و از راهى غير از آن راهى كه دو نفر قبلى رفته بودند رفت ، چون آن دو نفر خيلى يواش و با ملايمت راه مىرفتند و على عليه السّلام چنان مىرفت كه قوم را خسته كرد تا به جايى رسيد كه مسلمانان آنان را ديدند ، وقتى اهل وادى يابس شنيدند على عليه السّلام آمده ، براى جنگ بيرون آمدند در آن وقت مردى سلاح به دست آمد و على عليه السّلام با تعدادى از افرادش خارج شد ، پس اهل وادى گفتند : شما چه كسانى هستيد ؟ و از كجا آمده‌ايد ؟ على عليه السّلام فرمود : من علىّ بن ابى طالب هستم آمديم اسلام را بر شما عرضه كنيم اگر قبول كرديد كه هيچ و گرنه با شما جنگ مىكنيم . گفتند : ما تو و اصحابت را مىكشيم ، وعده‌ى بين ما و تو ظهر فردا ، آنان رفتند و على عليه السّلام نيز برگشت ، وقتى شب شد و تاريكى همه جا را گرفت على عليه السّلام به يارانش دستور داد كه به چهارپايانشان خوبى كنند و برسند وقتى صبح شد در هواى نيمه تاريك نماز خواند ، سپس با يارانش بر اهل وادى شبيخون زد و آنان غافلگير شدند و ندانستند ، تا اينكه سواران بر آنان تاختند ، آنان حتّى دوست و دشمن را تشخيص نمىدادند . آن حضرت جنگجويان آنها را كشت و خاندانشان را اسير كرد و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 606 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى