مستلزم و به شماره افتادن نفسهاست ، يا مفعول مطلق محذوف خودش است ، يا حال به بعضى « ضابحات » است .
فَالْمُورِياتِ قَدْحاً
ورى الزّند يعنى آتش آن بيرون آمد و اوريت الزند يعنى چخماق ( سنگ آتش ) را بيرون آوردم و قدح بالزند يعنى خواست سنگ آتش را بيرون بياورد و خارج شدن آتش از بر هم خوردن سمّ اسبان با سنگ را به موريات و قدح تعبير كرده است .
فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً
هنگام صبح و آغاز ، يعنى در راه رفتن عجله كرد و أغار على القوم غراة و إغارة و أغار الفرى ، يعنى دويدن اسب در غارت شديد شد .
فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً
كه بر اثر آن دويدنهاى شبيخون بامدادى غبار برانگيختند و دشمنان را در ميانه گرفتند .
إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
لفظ « كنود » يعنى كافر شدن به نعمتها و به معناى كافر و ملامتكنندهى پروردگارش ، بخيل ، گناهكننده ، كسى كه تنها خودش مىخورد و ديگران را منع مىكند و بندهاش را مىزند و مقصود از انسان مطلق انسان است .
زيرا اين آيه در غزوهى على عليه السّلام با اهل وادى يابس ( صحراى خشك ) نازل شده است .
ايشان دوازده هزار نفر بودند كه آماده شدند و عهد و پيمان بستند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و على بن ابى طالب را بكشند ، پس نبىّ صلّى اللّه عليه و آله ابا بكر را به سوى آنان فرستاد ، وقتى أبو بكر نزد آنان رسيد و زيادى عدّهى آنان را ديد ترسيد و اصحابش را نيز ترسانيد .
نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشت ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : با گفتهى