پروردگارت را تسبيح گو با قول آشكار و مخفى خويش ، يا با اعمال ظاهرى و باطنى كه خداوند آشكار و پنهان را مىداند ، يا جواب سؤال مقدّر است كه ناشى از قول خدا :
« فَلا تَنْسى إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ »
است ، گويى گفته شده : آيا خداوند ياد آوردن بندگان و فراموشى آنان را مىداند ؟
پس فرمود : خداوند مىداند آنچه را كه بر خيال ظاهر و آشكار است و آنچه را كه فراموش شده و مخفى است ، يا مطلق ظاهر و مخفى را مىداند كه از جملهى آنان مذكور و منسىّ است ، يعنى ، به ياد آورده شده و فراموش شده ، يا جواب سؤال است كه از قول خدا :
« وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى »
ناشى مىشود بنا بر آنكه لفظ « مرعى » را نسبت به قوا و مدارك و هواهاى انسانى تعميم دهيم گويى كه گفته شده : آيا خدا مىداند كارهاى مخفى و پنهانى انسان را تا آنان را خارج و ظاهر سازد ؟
پس فرمود : او ظاهر اقوال و افعال و احوال و اخلاق را مىداند همانطور كه مخفى آنها را مىداند .
و چون اين جمله جواب سؤال مقدّر بود از تكلّم به غيبت عدول كرد ( در حالى كه فعل بايد در صيغه متكلّم فعل آورده مىشد در صيغه غايب آورد ) .
وَ نُيَسِّرُكَ
نرم مىكنيم تو را و حالت تو را تسهيل و آسان مىكنيم .
لليسرى ( ل ) به جهت ( اليسرى ) جهت كثرتها ، چون تو از كثرتها منزجر بودى و از آنها فرار مىكردى و حالت تو از آنها منقبض مىشد و بعد از خارج كردن مرعى و چراگاه وجودت و قرار دادن آن كف سياه به كثرتها انس پيدا كردى همانطور كه به خدا انس پيدا نمودى ، چون همهى آن كثرتها را مظاهر خداى تعالى مىبينى و توجّه به آنها و