صبر پيشه كن و استقامت نما كه تو بر حق هستى .
وقتى مردم چنين ديدند ثبات و استقامت مؤمنين زياد شد و ساير مردم به دين غلام شوق پيدا كردند .
به امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده شده « 1 » كه فرمود : پادشاهى مست شد و با دخترش هم بستر شد يا راوى گفت : با خواهرش : وقتى به هوش آمد به دخترش گفت : راه خروج از اين بنبست و از كارى كه كردم چيست ؟ گفت : همهى اهل مملكت خود را جمع مىكنى و به آنان خبر مىدهى كه تو ازدواج با دخترها را جائز مىدانى و دستور مىدهى كه آن را حلال نمايند .
پادشاه همه را جمع نمود و به آنان خبر داد ، ولى مردم از پيروى پادشاه خوددارى كردند ، پس گودالهايى در زمين كند و در آنان آتش افروخت و بر مردم عرضه نمود ، هر كس پيروى از شاه نمود او را به حال خود گذاشت و هر كس خوددارى كرد او را در آتش انداخت .
به امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده شده كه فرمود : خداوند يك مرد حبشى را به نبوّت مبعوث نمود و قومش او را تكذيب كردند ، پس او با قومش جنگيد و آنان ياران او را كشتند و خودش را اسير كردند ، سپس جايى را مخصوص او ساختند و آنجا را پر از آتش كردند .
سپس مردم را جمع كردند و گفتند : هر كس بر دين و امر ماست از آتش كناره گيرد و هر كس بر دين ايشان است خود را با او در آتش اندازد .
ياران پيامبر در آتش مىسوختند كه در اين بين زنى آمد كه
هامش
( 1 ) نور الثقلين ج 5 ص 547 - 546 .