برگشت كارى به او نداشته باشند و اگر برنگشت او را از بالاى كوه به پايين پرت كنند .
و پس آنگاه كه او را بالاى كوه بردند گفت : بار الها مرا از شرّ آنان حفظ كن .
خداى تعالى او را حفظ نمود و آنان را هلاك كرد ، پس به سوى پادشاه برگشت و گفت : خداوند مرا از شرّ آن جماعت حفظ كرد ، پادشاه گفت : او را ببريد و در دريا غرق كنيد ، باز خداوند او را حفظ نمود و بقيّه را در دريا غرق كرد ، نزد پادشاه بازگشت و گفت : باز هم خداوند مرا نگهداشت و از شرّ آنان نجات داد .
سپس غلام گفت : تو نمىتوانى مرا بكشى مگر آنچه كه من مىگويم به آن عمل كنى ، مردم را جمع كن و سپس مرا بر شاخهاى دار بزن ، سپس تبرى از تيردان من بگير و آن را داخل كمان قرار بده و سپس بگو : به نام پروردگار غلام ، آنوقت است كه مىتوانى مرا بكشى ، پادشاه آنچه را كه غلام گفته بود عمل كرد و تير در گيجگاه او قرار گرفت و غلام مرد و مردم گفتند : ما به پروردگار اين غلام ايمان آورديم .
پس به پادشاه گفته شد : ديدى چه بر سرت آمد .
از آنچه كه مىترسيدى بر تو فرود آمد و مردم به پروردگار غلام ايمان آوردند .
پس شاه امر كرد در چهار راهها و بر دهانهى راهها گودالها كندند و آنان را از آتش پر كردند و آنگاه گفت : هر كس از دينش برگردد او را واگذاريد و هر كس خوددارى كند او را داخل آتش اندازيد .
در اين ميان زنى آمد كه فرزندى داشت فرزند گفت : اى مادر
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 489
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٨٩