مىآيد اين جمع را تأييد مىكند زيرا سؤال از نعمت كه خداوند بر بندگانش نعمت داده ، به وجهى خسران و زيان است « 1 » .
سورهى العصر
در تفسير
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
مرقوم فرمودهاند : يعنى در تجارتش از سرمايهاش كم آورد و انسان مادام كه به بيعت خاصّ ولوى ايمان نياورده بر راه صحيح و راست نيست .
زيرا راه على عليه السّلام و ولايت اوست و چنين شخصى هنوز در قلبش باز نشده و تا چندى كه در قلبش با ولايت تكليفى كه ريسمانى از مردم است باز نشده هر كارى كه انجام دهد فعليّتى براى او حاصل مىشود كه در جهت نفس اوست .
يعنى ، جهت سفلى ( پايين ) و هر فعليّتى كه براى نفس از جهت سفلى ( پايين ) آن حاصل شود انسانيّت او كه همان ولايت تكوينى و ريسمان از جانب خداست ، تحت همان فعليّت سفلى پنهان مىشود و انسانيّت او كالاى اوست و مخفى شدن آن زيان و خسران كالاست و انسان هيچ لحظهاى خالى از فعل و فعليّت نيست ، پس جميع افراد انسان به طور دايمى در زيان هستند .
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا
مگر كسانى كه با بيعت عام ، ايمان آوردهاند .
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و با بيعت خاصّ شايسته كردار شدند يا معناى آيه چنين است : مگر كسانى كه با بيعت خاص ايمان آوردند و باوفا به شروط بيعت عمل صالح انجام دادند .
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ
تواصى و سفارش به يكديگر اعمّ از آنست كه به گفتار باشد يا به حال يا به فعل يا به دعا و التماس از خدا در حضور يا در حال غيبت .
چون در سورهى بقره در ضمن قول خداى تعالى :
أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ
گذشت اين مطلب كه مؤمن با وجودش به بهشت دعوت مىكند اگر چه از حيث گفتار دعوت نباشد .
و مقصود از حقّ ، ولايت است زيرا ولايت با حقيقت ، حقّيّت حقّ است .
هامش
( 1 ) صفحهى 613 و 614 همين جلد .