و تحقيق در اين مقام و جمع بين اخبار اين است كه نعمت چنانچه مكرّر گذشته است جز ولايت و هر چيزى كه متّصل به ولايت باشد چيزى نيست ، اعم از آنكه از ملايمت و سازگارهاى حيوانى باشد ، يا از موذيات و آزاردهندههاى قواى حيوانى .
و به عبارت ديگر : اعمّ از آنكه از نعمتهاى دنيوى شمرده شود يا از نعمتهاى دنيوى شمرده نشود ، همين اندازه كه به ولايت ارتباط و بستگى دارد نعمت حساب مىشود و هر چيزى كه از ولايت منقطع شود اگر چه به صورت نعمت باشد ، نكبت به حساب مىآيد و هر كس كه متّصل به ولايت باشد مهمان خداى تعالى مىشود و تمام نعمتهاى صورى و معنوى براى او مباح مىگردد و مأمور به تصرّف در آنها مىشود و منطوق قول خداى تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ
دلالت بر اين معنا دارد و خداى تعالى از هيچ يك از نعمتها سؤال نمىكند و اگر هم سؤال كند همانند سؤال از مهمان مىشود امّا و اينكه او چگونه خورده ؟ و چه مقدار خورده ؟
و چرا به مقدارى كه خورده براى من كار نكرده است ؟
اينگونه سؤالها از بشر قبيح است تا چه رسد به خالق بشر و كسى كه از ولايت منقطع شده جميع نعمتهاى صورىاش در دست او غصبى است .
و حاكم و مالك حق دارند از تصرّفات غاصب در چيز غصب شده سؤال كنند و چنين سؤالى قبيح نيست و چون خطاب در اين آيه براى كسانى است كه محجوب و منقطع از ولايت هستند لذا مقصود از نعيم ولايت و سپس جميع سازگارها و ملايمات حيوانى و انسانى است و سؤال از اداى شكر آنها و صرف آنها در مصرف واقعى است .
و ممكن است معناى آيه اين باشد : آنگاه كه حجاب خيال و وهم از چشمان شما برداشته شد و به دار علم رسيديد و جهنّم و دردهاى آن و بهشت و لذّات آن را مشاهده كرديد و معاينه نموديد كه نعمتهاى صورى سبب دخول جهنّم شده و يقين كرديد كه نعمتهاى صورى در حقيقت نقبت و نكبت بوده و