جمع « كوب » است و آن كوزهاى است كه نه دسته دارد و نه لوله .
كانَتْ قَوارِيرَا قَوارِيرَا
هر دو لفظ « قوارير » با تنوين خوانده شده تا تناسب بين هر دو محفوظ باشد و بعضى نيز تنها اوّلى را با تنوين خواندهاند .
مِنْ فِضَّةٍ
كوزهها در صفا و شفافيّت مانند بلورند ، يا كوزههاى بلورين از نقره ساخته شده ، نه از ساير سنگها مانند كوزههاى دنيا .
قَدَّرُوها تَقْدِيراً
صفت كوزهها يا ظرفها و كوزههاست و معناى آن كوزههايى است كه مؤمنين در نفسهايشان آنها را اندازهگيرى مىكنند ، يا آرزوى آنها را مىنمايند ، يا ساقىها و غلامان كه آن جامها را مىچرخانند به اندازهى ميل مؤمنين اندازهگيرى مىكنند و لفظ « قدّروها » به صورت مجهول نيز خوانده شده است .
وَ يُسْقَوْنَ فِيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا
لفظ « كأس » بر خمر و شراب اطلاق مىشود ، از اين رو مؤنّث آورده مىشود و چون سالك الى اللّه كه اندكى و چيزى از نفسش در او باقى مانده ناچار داراى حرارت طلب و اشتياق سير در عالم صفات بىنهايت است .
لذا گاهى شراب زنجبيلى به او نوشانده مىشود تا حرارت طلبش شديدتر گشته و لذّت سير و وجدش بيشتر شود .
عَيْناً فِيها تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا
لفظ « سلسبيل » بدل از « كأس » است .
به صورت بدل اشتمال و سلسبيل شرابى است كه به آسانى از گلو فرومىرود و طعم لذيذ دارد و به آن شراب سلسل ، سلسال و