گرفتند ، فاطمه عليها السّلام يك صاع از جو را آرد كرد و نان پخت و على عليه السّلام نماز مغرب را خواند و فاطمه عليها السّلام نان جو را نزديك آنان آورد ، در اين هنگام مسكين و مستمندى آنان را فرا خواند و از آنان درخواست چيزى كرد .
پس نان جو را به آن مسكين دادند و جز آب چيزى نچشيدند و تنها با آب افطار كردند .
روز دوّم فاطمه عليها السّلام يك صاع ديگر از آن آرد جو پخت و هنگام افطار نزديك آورد ، كه ناگهان يتيمى بر در خانه طلب طعام نمود ، پس آن نان را به يتيم دادند و جز به آب افطار نكردند .
در روز سوّم اسيرى آمد و طلب طعام نمود ، كه باز نان را به اسير دادند و جز آب چيزى نچشيدند .
و چون روز چهارم شد و نذرهايشان را عمل كرده و به اتمام رسانيدند ، على عليه السّلام در حالى كه حسن و حسين عليهما السّلام همراه او بودند نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و از گرسنگى ضعيف شده بودند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با ديدن آنان گريه كرد و جبرئيل سورهى « هل أتى » را نازل نمود « 1 » .
در بعضى از اخبار آمده : وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنان را گرسنه ديد ، جبرئيل نازل شد در حالى كه با او كاسهى بزرگى بود كه با درّ و ياقوت تزيين گشته و پر از تريد و گوشت بود ، يك قطعه از گوشت دست حسين عليه السّلام بود كه يك زن يهودى صدا زد : اى اهل خانه ، من گرسنهام و شما اين غذا را از كجا آوردهايد ؟
به من غذا بدهيد ، پس حسين عليه السّلام دستش را دراز كرد تا به آن زن غذا بدهد ، كه در اين هنگام جبرئيل آمد و از دستش گرفت و كاسه را به
هامش
( 1 ) نور الثقلين - تفسير على بن ابراهيم قمى .