التَّراقِيَ وَ قِيلَ مَنْ راقٍ
گفته مىشود : چه كسى اين مهلكهها را برمىدارد .
بعضى گفتهاند : اين سخن را بر سبيل حسرت و ندامت بر زبان مىآورد ، يا ملايكه مىگويند : چه كسى روح او را بالا مىبرد ، ملايكهى رحمت يا ملائكهى عذاب ؟
يا چه كسى به وسيلهى اسماى خدا او را شفا مىدهد ، كه در اين صورت لفظ « راق » از « رقيّه » است و آن طلب كردن شفا با اسماى خداوند متعال است .
وَ ظَنَّ
دانست و علم پيدا كرد ، ولى چون علوم نفس از جهت مغاير بودن آنها با معلومات نفس ، و جواز انفكاك معلومات از علوم در حكم ظنون و گمانهاست لذا تعبير به ظنّ و گمان كرد چنانچه مكرّر اين مطلب را در گذشته ذكر كرديم .
أَنَّهُ الْفِراقُ
فهميد كه وقت جدايى از دنياست .
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ
كنايه از جان دادن و خارج شدن روح است ، چون دو ساق پا در آن هنگام به هم مىپيچيند و چون آخر دنيا به منزلهى ساق دنيا و اوّل آخرت به منزلهى ساق آخرت است پس جائز است گفته شود دنيا به آخرت پيچيد و گره خورد و چون مردم از شدّت و سختى كار تعبير به ساق مىكردند جائز است گفته شود : شدّت هول و هراس دنيا به شدّت هول آخرت پيچيده و پيوند خورد .
إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ
اين جمله جواب « إذا » به تقدير « فاء » مىباشد ، يا به قرينهى مقام جواب محذوف است .
فَلا صَدَّقَ
ممكن است اين جمله جواب باشد و معناى آيه