تقدير اين كلمه كلمهى تهديد است كه از امثال گشته و تغيير و تبديل در آن راه ندارد و محذوف مقدّر ذكر نمىشود .
بعضى گفتهاند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست ابى جهل را گرفت و اين جمله را به او گفت ، ابو جهل گفت : به چه چيز مرا تهديد مىكنى ؟ نه تو و نه پروردگارت نمىتوانيد به من كارى بكنيد ، من عزيزترين شخص در اين وادى هستم ، پس خداى تعالى همانطور كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفته بود آيه نازل نمود .
قمى گفته : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم مردم را به بيعت با على عليه السّلام فرا خواند ، پس آنگاه كه تبليغ نمود و به مردم آنچه را كه دربارهى على بايد بگويد و خبر دهد گفت مردم برگشتند معاويه بر مغيرة بن شعبه و ابو موسى اشعرى اتّكا داشت ، سپس با تكبّر به سوى اهلش مىرفت و مىگفت : ما به ولايت على عليه السّلام هرگز اقرار نمىكنيم و گفتهى محمّد صلّى اللّه عليه و آله را تصديق نمىكنيم ، پس خداى تعالى اين آيات را نازل فرمود :
« فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى
. . . تا آخر آيه »
ثُمَّ أَوْلى لَكَ فَأَوْلى
تكرار براى محض تأكيد است ، يا جملهى اوّل با تأكيدش براى دنياست و جمله دوّم با تأكيدش براى آخرت است .
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدى
يعنى آيا انسان گمان مىكند مهمل و بىهدف آفريده شده ؟
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى
اين جمله استفهام تقريرى است و در مقام تعليل انكار گمان مهمل آفريده شدن انسان است .
ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
مذكّر بالغ و مؤنّث بالغ درست