ناشناخته شدهاى نبود و در اين صورت حال از « من » مىشود .
وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً
مال بسيار ، يا مالى كه منافع آن متّصل باشد و در هيچ فصلى قطع نشود ، مانند ساير كالاها و ساير اموال نباشد ، يا مالى كه از مكّه تا طائف امتداد داشته باشد از قبيل شترها و اسبها و گوسفندها و كنيزها و بندگان و زمينهاى كشاورزى كه غلّهى آنها منقطع نمىشود ، چه وليد بن مغيره واقعا داراى چنين اموالى بود و داراى يكصدهزار دينار و ده فرزند يا سيزده فرزند بود .
وَ بَنِينَ شُهُوداً
فرزندانى كه در مكّه با او بودند و براى طلب معيشت به سفر نمىرفتند چون احتياج نداشتند .
وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً
در زندگى و معيشت به او وسعت دادم به نحوى كه احتياج به هيچ چيز پيدا نمىكرد مگر آنكه آن را دارا بود ، يا رياست و جاه و مقام را بر او گسترش دادم به نحوى كه احدى در اين مورد با او منازعه نمىكرد ، تا آنجا كه به او لقب ريحانهى قريش و وحيد دادند .
ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ كَلَّا
ردع و منع او از اين طمع است ، يا ردع كسى است كه چنين گمانى دارد .
إِنَّهُ كانَ لِآياتِنا
او آيات آفاقى و انفسى و مخصوصا آيات بزرگ ما را منكر بود .
عَنِيداً
منكر بود و ردّ مىكرد ، چه معناى « عنده » يعنى او را با اينكه مىشناخت و عارف به حقّش بود ردّ كرد ، پس او عنيد و عاند است .
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً
ارهاق آن است كه انسان را بر چيزى كه طاقت آن را ندارد و تكليف و وادار كنند ، « صعود » با فتحهى صاد