و امّا اگر عمل او از ناحيهى ملكى باشد آن عمل نخست در صفحهى نفس ملكى ثبت مىشود كه در ازاء آن كتابى است كه در دست نويسندهى خوبىهاست ، كه نويسندهى خوبىها آن عمل را در نامهى حسنات ثبت مىكند ، خواه آن عمل بر حسب صورت از بديها و سيّئات باشد يا از حسنات و خوبىها .
و اين معنا يكى از وجوه تبديل شدن بديها به خوبىهاست و آنگاه كه اين عمل در قيامت برانگيخته مىشود صورت عمل كه در طرف راست و بالاى نفس است متمثّل مىشود ، نامهاش از همان جهت آورده مىشود و صورت عملش را در صفحهى نفسش و در نامهاش در نهايت خوبى و زيبايى مىبيند و خوشحال مىشود و از شدّت وجد و سرور و خوشحالى مىگويد :
« هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ »
إِنَّهُ كانَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ
او صاحب خير و داراى كار خوبى نبود ، نه بر حسب قوّه علّامه و نه بر حسب قوّهى عمّاله .
فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ هاهُنا حَمِيمٌ
ديگر براى او ياور و خويش و نزديكى در آن روز نيست ، زيرا نسبتهاى جسمانى منقطع مىشود و نسبتهاى روحانى و الهى هم كه نداشته است .
چون حصول نسبت روحانى نمىشود مگر با ايمان به خدا به وسيلهى بيعت عام يا خاصّ ، پس او در اين موقف و در اين حالت نه خويش جسمانى دارد و نه خويشى روحانى .
وَ لا طَعامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ
غسلين آب كثيفى است كه از لباس و نحو آن هنگام شستن بيرون مىآيد مانند غساله .