حالى كه او سوار بر قاطرش بود ، وقتى به قاطرش نگاه كردم ناگهان ديدم او پيرمردى است كه در گردنش زنجير است و مردى به دنبال آن روان است .
پس گفت : اى علىّ بن الحسين عليه السّلام مرا سيراب كن و به من آب بده ، آن مرد كه پشت سر او بود گفت : به او آب ندهيد ، خدا او را سيراب نكند .
امام باقر عليه السّلام فرمود : آن مرد معاويه بود .
قمى گفته : معناى سلسلهى هفتادمترى در باطن عبارت از هفتاد ستمگر و جبّار است .
بدان كه انسان بين حيوانيّت و ملكيّت واقع شده است و نفس او داراى وجهى به حيوانيّت و وجهى به ملكيّت ، از اين دو جهت تعبير به چپ و راست مىشود .
اگر انسان از جهت و وجههى حيوانيّت كارى انجام دهد آن كار در آن سمت از نفس ثبت مىشود كه پشت سر حيوانيّت است و در ازاى آن نامهى عمل است كه در دست نويسنده بديها و سيّئات است .
پس آن عمل را نويسنده بديها در نامهى ثبت مىكند ، خواه آن عمل بر حسب صورت از طاعتها باشد ، يا از معاصى و گناهان باشد و لذا در حقّ ناصبى وارد شده : نماز بخواند يا زنا كند و آنگاه كه آن عملكننده در روز قيامت مبعوث و برانگيخته شود عمل و كار او كه در صفحهى نفس پست مىباشد متمثّل و مجسّم مىشود و نامهى عملش كه نويسندهى بديها نوشته از همان جهت مىآيد كه شمال و چپ نفس و انسان است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٨٩