هشت مىشوند ، كه چهار آنها از ملائكههاى مقرّب و چهار ديگر از نفوس كامل از انبياء مرسلين مىباشند كه به بالاترين درجات كاملين رسيده و با ملائكههاى مقرّب متّحد گشتهاند .
يَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفى مِنْكُمْ
لفظ « لا تخفى » با تاء و ياء هر دو خوانده شده
خافِيَةٌ
لفظ « خافية » صفت نفس يا فعل يا خصلت يا خطور ذهنى است ، يا مصدر يا اسم فاعل است و لفظ « تاء » براى مبالغه است نه تأنيث .
فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ
اين جمله عطف است از قبيل عطف تفصيل بر اجمال
بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ
از خوشحالى مىگويد :
هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ
لفظ « ها » اسم فعل « خذ » مىباشد ، گاهى ممدود مىگردد و كاف خطاب به آن ملحق مىشود ، مانند ضمائر متصرّف است و صيغه سارى مىشود و بر حسب حال مخاطب جمع و تثنيه و مفرد مىشود ، گاهى با تصريف همزه از الحاق كاف خطاب و تصريف آن استغنا حاصل مىشود .
پس گفته مىشود : هاء با فتحهى همزه ، هاء با كسره همزه ، هاؤما ، هاؤم و هاؤنّ .
إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَهْ
و چون علوم نفس مغير با معلومات آن مىباشد و انفكاك علم از معلوم جائز است مانند ظنون ، لذا بيشتر اوقات از علمها تعبير به ظنون و گمانها مىشود .
چنانچه مكرّر گذشت و معناى آيه اين است كه من در دنيا يقين داشتم كه حسابم را نزد پروردگارم ملاقات مىكنم پس بر طبق يقين خويش عمل كردم .