پسنديده مىشود ، يا معبود ديگرى از هواهاى نفس و انسانها را براى خود قرار داده ، يا نظر او به كمككنندهى ديگرى غير از خداست . . . در همهى اين احوال منافق حساب مىشود .
و فعل ركوع تعبير از نفس ركوعكننده است كه او براى خدا خاشع است ، به نحوى كه خشوع او را به ركوع واداشته است و سجود او تعبير از كمال خضوع او نسبت به خداى تعالى است ، پس وقتى حال او بدين منوال نباشد منافق محسوب مىگردد . و همچنين است قنوت او و ساير دعاهايش در احوال نماز .
روزهى شخصى تعبير از نفس او است به اين كه روزهى او بدون لذّت بردن به جهت جمال خدا و سلوك به سوى او است و زكات او كنايه از اين است كه او در نقصان از انانيّت است .
پس اگر از انانيّت خويش كم نكند ، بلكه در زكاتش خودپسند باشد و عملش ريا باشد در زمرهى منافقين است و در روايت آمده است :
هر اندازه كه خشوع جسد بر خشوع قلب اضافه بيايد به همان اندازه نفاق است .
ذلِكَ
اين دروغ و سپر قرار دادن ايمان و منع از سبيل اللّه .
بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا
كفر بعد از ايمان بيشتر و شديدتر از كفر اوّل است و كفر نفاق رسواتر است .
فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ
بر دلهاى آنان مهر نهاده شده به نحوى كه هيچ راه ورود و خروج براى ملائكه و نور نمانده است .
فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ
آنها با ادراك اخروى كه منجر به ادراك ديگرى باشد درك نمىكنند .