را گنجهاى زمين و آسمانهاست . اين جمله حاليّه است .
وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ
لكن منافقان . يعنى كسانى كه مىگويند انفاق نكنيد تا از كنار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شوند .
لا يَفْقَهُونَ
اين مطلب را با درك اخروى ادراك نمىكنند .
يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ
آنها مىگويند اگر به مدينه مراجعت كرديم البتّه بايد اربابان عزّت و ثروت مسلمانان ذليل از شهر بيرون كنند .
از خودشان را به عزيزتر و از مؤمنين به ذليلتر كنايه كردند .
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ
عزّت دنيوى و اخروى براى خدا و نزد خدا و براى كسى است كه از حزب خدا باشد ، اگر چه بر حسب نظرهاى ظاهر بين مغلوب باشند .
اين آيات همانطور كه از قمى آمده است ، دربارهى غزوهى بنى المصطلق در سال پنجم هجرى نازل شده و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن غزوه خارج شد ، وقتى از غزوه برگشت بر سر چاهى اجلال نزول فرمود كه آب آن اندك بود و سيّار همپيمان انصار بود و جهجاه بن سعيد غفّارى اجير عمر بن خطّاب بود ، هر دو بر سر چاه آمدند و دلوشان را انداختند ، دلو سيّار به دلو جهجاه گير كرد .
سيّار گفت : دلو من است جهجاه گفت : دلو من است ، جهجاه سيلى به صورت سيّار زد و از آن خون آمد ، سيّار طائفهى خزرج را ندا زد و جهجاه قريش را صدا كرد ، همه سلاح به دست گرفتند و نزديك بود فتنه واقع شود ، عبد اللّه بن ابىّ صدا را شنيد و گفت : اين صدا چيست ؟ قضيّه را