لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا
و پروردگار و حاكم تو آينده ماست كه مقصود دنيا يا عوالم آخرت است .
وَ ما خَلْفَنا
و حاكم گذشته ماست آنچه كه پشت سر ماست ( با مقايسه معلوم مىشود كه منظور گذشته و حال و آينده است نه از جهت زمانى ، بلكه علوى و تكاملى ) .
وَ ما بَيْنَ ذلِكَ
و نيز حاكم هم اكنون و جهانى است كه ما در آن واقع شدهايم . « 1 »
وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا
پروردگار تو ، تو را فراموش نكرده است ، يعنى تو را ترك نكرده مانند كسى كه فراموش مىكند ، يا پروردگار تو موصوف به نسيان و فراموش نبوده است تا توهّم شود كه او از تو غفلت كرده است ، در اين جمله اشعار به اين است كه سرعت و كندى نزول جبرئيل منوط به حكم خداوند است .
رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما
كه پروردگار آسمانها و زمين و آنچه در اوست مىباشد اين جمله وصف « ربّك » يا خبر مبتداى محذوف است ، بيانگر اين است كه فراموشى بر خداى تعالى ناممكن است .
هامش
( 1 ) سه پندارى ( گذشته و حال و آينده ) امرى نسبى و اعتبارى است نه ذاتى ، پس براى خدا و ظهور و تجليّات او و روح معناى ندارد .
به قول مولانا :ماضى و مستقبلت نسبت به توست * هر دو يك چيزند ، پندارى كه دوست