إِلَّا سَلاماً
در آن بهشت هرگز سخن لغوى نشنوند بلكه همه گفتارشان سلام است .
استثناى از لغوست ، مبالغه در اين است كه بهشت لغو نيست ، يعنى لغو بهشت عبارت از سلام است ( مدح شبيه به ذم ) و اين از قبيل قول شاعر است كه مىگويد : " نيست عيبى در اين لشگريان به آن كه شمشيرهاى آنان در اثر زدن بر دشمنان كند و شكسته است . " ممكن است استثناى در اينجا منقطع باشد .
بيان تعدّد افلاك و شموس و اقمار
بدان كه آفتاب حقيقى كه آن حقيقت آفتاب عالم طبع است از مقام غيبش به فعل بارى تعالى تنزّل نموده ، سپس تنزّل ديگر نموده به صورت قول و مراتبش ظاهر شده و سپس به مرتبهى نازلتر نفوس با مراتبش نمودار گشته ، سپس در عالم طبع به صورت اين آفتاب محسوس ظاهر شده است .
و چنانچه حركت اين آفتاب محسوس در عالم خودش دورى « 1 » و عالم آن كروى است ، با كروى بودن زمين و دورى بودن حركتش روز و شب ظاهر مىشود .
هامش
( 1 ) اين كه گفته مىشود خورشيد از ثوابت نسبت به منظومه شمسى است و گرنه در كهكشانها و جهان ستارگان حركت دورى دارد و در ذات خود حركت ذاتى و جوهرى فيزيكى و متافيزيكى دارد .